ناچيزى بودند كه بر خلاف جمهور مسلمين از بيعت با امام سر باز زدند .
مرحوم علامهء شوشترى معتقد است كه اكثر روايات حاكى از آن است كه اين گروه بيعت نكردند . « 1 »
در اينجا اين سؤال پيش مىآيد كه اگر آنها بيعت نكردند چگونه امام انتظار داشت كه به لشكر او بپوندند و با باطل مبارزه كنند .
پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا اوّلًا جمهور مسلمانان و اكثريت قاطع مهاجران و انصار بيعت كرده بودند و اين حجت براى همهء مردم بود و ترك بيعت گناه بزرگى بود كه از آنها سر زد . ثانياً به فرض كه آنها بيعت نكرده باشند ولى وظايف يك مسلمان را بايد انجام دهند و به آيات قرآن بايد عمل كنند يعنى همانگونه كه نماز و روزه و حج را بايد انجام دهند ، به آيهء شريفهء « فَقاتِلُوا الَّتِى تَبْغي حَتَّى تَفِىءَ إِلى أَمْرِ اللَّه » نيز بايد گردن نهند . اين يك وظيفهء اسلامى است كه به بيعت ربطى ندارد .
به خصوص اينكه در حديثى نيز از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نقل شده است كه فرمود :
« السَّاكِتُ عَنِ الْحَقِّ شَيْطانٌ أَخْرَسٌ ؛
كسى كه نسبت به حق بىطرف و بىتفاوت بماند و سكوت اختيار كند شيطان گنگى است » . « 2 » به ويژه اينكه كنارهگيرى اينگونه افراد كه به عنوان شخصيتهاى معروف جامعهء اسلامى شناخته مىشدند ضربات شديدترى بر پيكر حق وارد مىكرد .
قابل توجه اينكه ابن عبدالبر در كتاب استيعاب در شرح حالات « عبدالله بن عمر » مىنويسد كه به هنگام وفات مىگفت : هيچ چيزى ناراحت كنندهاى در دلم از امر دنيا نيست جز اينكه كه من با آن گروه ستمگر همراه على بن ابىطالب پيكار نكردم » . « 3 »
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء مرحوم تسترى ، ج 9 ، ص 577 .
( 2 ) . شرح نهجالبلاغه مغنيه ، ج 4 ، ص 227 .
( 3 ) . مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 17 .