18 و قال عليه السلام فِي الَّذِينَ اعْتَزَلُوا الْقِتَالَ مَعَهُ : خَذَلُوا الْحَقَّ ، وَلَمْ يَنْصُرُوا الْبَاطِلَ .
امام عليه السلام در مورد كسانى كه از جنگ در ركاب حضرت كنارهگيرى كردند فرمود : حق را تنها گذاشتند و باطل را يارى نكردند ! « 1 »
هامش
( 1 ) . سند گفتار حكيمانه :
مرحوم شيخ طوسى ( متوفاى 460 ) در كتاب امالى خود اين جملهء حكمتآميز را با تفاوتى و در ضمن حديث مشروحترى آورده است كه ابوبكر هذلى مىگويد : حارث بن حوط ليثى به اميرمؤمنان على عليه السلام عرض كرد : اى اميرمؤمنان من فكر مىكنم طلحه و زبير و عايشه بر حق بودند ( به ملاحظهء سوابق آنها ) امام عليه السلام فرمود : اى حارث ! تو پايين پاى خود را نگاه كردى و بالاى سرت را نديدى ( اشاره به اينكه تنها به بعضى از حوادث گذشته قناعت كردى و حوادثى كه بعد از آن و امروز رخ داده است را نمىبينى ) سپس امام افزود : حق و باطل را به وسيلهء اشخاص نمىتوان شناخت ، بايد نخست حق را بشناسى و سپس پيروان آن را و باطل را بشناسى ، آنگاه كسانى را كه از آن پرهيز كردند . حارث گفت : چه مانعى دارد كه من مانند « عبداللَّه بن عمر » و « سعد بن مالك » باشم ( كه نه با تو در جنگ جمل همراه شدند و نه مخالفت كردند ) ؟ امير مؤمنان فرمود : « إنَّ عَبْدَاللَّهِ بْنِ عُمَرَ وَ سَعْداً خَذلا الْحَقَّ وَ لَمْ يَنْصُرا الْباطِلَ مَتى كانا إمامَيْنِ فَيُتَّبعانِ ؛ عبداللَّه بن عمر و سعد بن مالك ( سعد بن ابى وقاص ) دست از يارى حق برداشتند و باطل را نيز يارى كردند . آنها كى پيشوا بودهاند كه از آنها پيروى شود » . نويسندهء مصادر نهجالبلاغه بعد از ذكر اين داستان مىگويد : جماعتى از دانشمندان مانند جاحظ ، يعقوبى و ابن جوزى بخشهايى از اين ماجرا را در كتابهاى خود آوردند . ( مصادر نهجالبلاغه ، ج 4 ، ص 19 ) .
در كتاب تمام نهجالبلاغه نيز داستانى قريب به همين مضمون با ذكر كلام مشروحى از امام آمده است . ( تمام نهجالبلاغه ، ص 426 ) .