ايشان است و ايشان هدايت يافتگاناند . » بگذار ، جامعهاى را تصور كنيم كه تحت سيطرهء طاغوت است و از طبيعت مىترسد و قربانيان خود را به خداى درياها و خداى جنگ و خداى بهار تقديم مىكند ، چنان كه مردم مصر چنان مىكردند . و نيز جامعهاى را كه حكومت عادله بر آن فرمان مىراند و با طبيعت به مبارزه بر مىخيزد و آن را مقهور خود مىكند . از اين دو جامعه كداميك جامعهء امن و آرامش است ؟ آيا ظلم طاغوتى و خضوع در برابر طبيعت بيشتر همراه امن و آرامش است يا آن جامعه كه بر پايهء عدالت و تمدن بنا شده و طبيعت را مسخر و مقهور ساخته است ؟ آزادى از بيم طاغوت و ترس طبيعت ما را وامىدارد كه آزادانه در عين امن و امان به جستجوى حقيقت پردازيم و از حقيقت نترسيم و تحبيب و تهديد طاغوت و طبيعت ما را نترساند تا همهء باروهاى طبيعت را فتح كنيم تا پرده از چهرهء اسرار طبيعت برداريم و آن را مسخر سازيم ، در اين هنگام است كه هدايت را نصيب خود ساختهايم . آغاز هر علمى احساس امن و امان است از اين روى در اين آيه هم هدايت بعد از امن آمده است .
[ 83 ] ابراهيم با قومش محاجّه كرد و بر آنان پيروز گرديد . اكنون اين سؤال پيش مىآيد كه چه كسى اين حجّت به او آموخت ؟ آرى خدا . ابراهيم چون مردم ديگر در محدودهء جامعه مىزيست و مقهور طبيعت بود ، / 121 بنا بر اين بر حسب افكار جامعه و حوادث محتوم طبيعت شكل گرفته بود . جز آن كه خداى سبحان رسالت خود بر انسان ارزانى مىدارد تا او را از حتميات جامعه و طبيعت برهاند ، حتمياتى كه او را در خود احاطه كردهاند .
وَ تِلْكَ حُجَّتُنا آتَيْناها إِبْراهِيمَ عَلى قَوْمِهِ نَرْفَعُ دَرَجاتٍ مَنْ نَشاءُ إِنَّ رَبَّكَ حَكِيمٌ عَلِيمٌ
اين برهان ما بود كه آن را به ابراهيم تلقين كرديم ، در برابر قومش . هر كه را بخواهيم به درجاتى بالا مىبريم . هر آينه پروردگار تو حكيم و داناست . » حكمت و علم الهى چنان اقتضا مىكند كه هر كس را عبث و بيهوده به درجات عالى فرانبرد . كسانى را به اين درجات مىرساند كه در اثر كوشش و