چهارمين جمله كه در آن سخن از طرق امنيّت بهوسيلهء لشكريان نيرومند به ميان آمده اشاره به اين است كه يك لشكر قوى نه تنها دشمنان خارج را به عنوان « تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّكُم » « 1 » مىترساند ، بلكه دشمنان داخل نيز از او مىترسند . يا به اين دليل كه جنود در اينجا اعم از نيروى نظامى و انتظامى است و يا اينكه در موارد فوقالعاده كه نيروى انتظامى از عهدهء تأمين امنيّت بر نيايد معمولًا نيروى نظامى را در داخل كشور بسيج مىكنند و امنيّت را بهوسيلهء آنها برقرار مىسازند .
جملهء پنجم كه مىفرمايد : قوام رعيت جز بهوسيلهء آنها امكان پذير نيست ، ممكن است به منزلهء نتيجه گيرى از چهار جملهء قبل باشد . اين احتمال نيز هست كه جملهء مستقلى باشد و آن اينكه در بسيارى از مواقع ارتشها به يارى مردم مىشتابند ؛ در زلزلهها ، سيلابها و حوادث تلخِ غير مترقبه ، دولت ناچار است نيروى نظامى را به كمك مردم بفرستد .
آنگاه امام ارتباط اين گروه اجتماعى را با گروههاى ديگر به ترتيب بيان مىكند و در رابطهء سپاهيان و عاملان خراج مىفرمايد : « سپس استوارى و قوام سپاهيان جز بهوسيلهء خراج امكانپذير نيست ، همان چيزى كه براى جهاد با دشمن بهوسيلهء آن تقويت مىشوند و براى اصلاح خود به آن تكيه مىكنند و با آن نيازمندىهاى خويش را بر طرف مىسازند » ؛
( ثُمَّ لَاقِوَامَ لِلْجُنُودِ إِلَّا بِمَا يُخْرِجُ اللَّهُ لَهُمْ مِنَ الْخَرَاجِ الَّذِي يَقْوَوْنَ بِهِ عَلَى جِهَادِ عَدُوِّهِمْ ، وَيَعْتَمِدُونَ عَلَيْهِ فِيمَا يُصْلِحُهُمْ وَيَكُونُ مِنْ وَرَاءِ حَاجَتِهِمْ ) .
از تاريخ اسلام استفاده مىشود كه در عصر رسول خدا سپاه و لشكر به شكل يك قشر ممتاز و جداگانه وجود نداشت ، بلكه به هنگام نياز براى مقابله با دشمن ، پير و جوان ، كوچك و بزرگ كه قدرت داشتند سلاح بردارند اسلحه بر
هامش
( 1 ) . انفال ، آيهء 60 .