چشمش روشن باد كه پس از سالها عمر به چهارپايان رها شدهء بىشبان و گوسفندانى كه آنها را به بيابان براى چرا مىبرند اقتدا كرده است » ؛
( أَ تَمْتَلِئُ السَّائِمَةُ « 1 » مِنْ رِعْيِهَا « 2 » فَتَبْرُكَ « 3 » ؟ وَتَشْبَعُ الرَّبِيضَةُ « 4 » مِنْ عُشْبِهَا « 5 » فَتَرْبِضَ ؟ وَيَأْكُلُ عَلِيٌّ
مِنْ زَادِهِ فَيَهْجَعَ « 6 » ! قَرَّتْ إِذاً عَيْنُهُ إِذَا اقْتَدَى بَعْدَ السِّنِينَ الْمُتَطَاوِلَةِ بِالْبَهِيمَةِ الْهَامِلَةِ « 7 » ،
وَالسَّائِمَةِ الْمَرْعِيَّةِ « 8 » ! ) .
هرچند امام عليه السلام در اين عبارات از خودش سخن مىگويد ؛ ولى در واقع درسى است كه به دنياپرستان مىدهد آنهايى كه جز عيش و نوش هدفى ندارند و شبيه به گوسفندان و چهارپايانى هستند كه كار آنها خوردن و خوابيدن است و چقدر براى انسان ننگ است كه از اوج عظمت انسانيّت فرود آيد و همطراز حيوانات رها شده در بيابان باشد . و به گفتهء شاعر :
خواب و خورت ز مرحلهء عشق دور كرد * آنگه رسى به دوست كه بى خواب و خور شوى
* * *
هامش
( 1 ) . « السَّائِمَة » به معناى حيوانى است كه آن را براى چرا در بيابان رها مىكنند از ريشهء « سوْم » بر وزن « قوم » بهمعناى رها كردن حيوان در بيابان براى چريدن است .
( 2 ) . « رِعْيَها » به معناى علفهايى است كه حيوان آن را به هنگام چرا مىخورد از ريشهء « رعى » بر وزن « وحى » به معناى چريدن گرفته شده .
( 3 ) . « تَبْرُك » از ريشهء « بُروك » به معناى آرام گرفتن به روى زمين است .
( 4 ) . « الرَّبِيضَة » به معناى گلهء گوسفندان و مانند آن است كه به همراه شبانها به آغل خود مىآيند از ريشهء « رَبْض » و « رُبُوض » بر وزن « قبض » و « قبوض » به معناى جمع كردن دست و پا و به زمين نشستن حيوانات است .
( 5 ) . « عُشْب » به معناى گياهان تر است در مقابل حشيش كه به گياهان خشك گفته مىشود .
( 6 ) . « يَهْجَع » از ريشهء « هُجُوع » بر وزن « ركوع » به معناى خواب سبك است .
( 7 ) . « الْهامِلَة » به معناى حيوان رها شده است از ريشهء « همل » بر وزن « حمل » به معناى رها كردن حيوان بدون چوپان است .
( 8 ) . « الْمَرعيّة » اسم مفعول است از ريشهء « رَعْى » بر وزن « سعى » به معناى حيوانى است كه آن را به چرا بردهاند .