بىاعتنايى به دنيا و زرق و برق آن مىفرمايد : « به خدا سوگند - سوگندى كه تنها مشيت خدا را از آن استثنا مىكنم - آنچنان نفس خويش را به رياضت وا مىدارم كه هرگاه به يك قرص نان دست يابد به آن دلخوش شود و به نمك به عنوان خورش قناعت كند و آنقدر از چشمهايم اشك مىريزم كه ( سرانجام ) همچون چشمهاى شود كه تمام آب خود را بيرون ريخته باشد » ؛
( وَايْمُ اللَّهِ « 1 » - يَمِيناً أَسْتَثْنِي
فِيهَا بِمَشِيئَةِ اللَّهِ - لَأَرُوضَنَّ نَفْسِي رِيَاضَةً « 2 » تَهِشُّ « 3 » مَعَهَا إِلَى الْقُرْصِ إِذَا قَدَرْتُ عَلَيْهِ
مَطْعُوماً ، وَتَقْنَعُ بِالْمِلْحِ مَأْدُوماً « 4 » ، وَلَأَدَعَنَّ مُقْلَتِي « 5 » كَعَيْنِ مَاءٍ ، نَضَبَ « 6 » مَعِينُهَا « 7 » ،
مُسْتَفْرِغَةً دُمُوعَهَا ) .
امام عليه السلام در اينجا در مرحلهء اوّل سوگند ياد مىكند تا جدّى بودن اين مطلب را كاملًا آشكار سازد . و در مرحلهء دوم انشاءاللَّه مىگويد تا ادب خود را در پيشگاه خدا ظاهر سازد همانگونه كه مولايش پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله به اين امر مأمور بود ؛ آنجا كه خداوند به او دستور مىدهد : « « وَلا تَقُولَنَّ لِشَيْءٍ إِنِّى فاعِلٌ ذلِكَ غَداً * إِلَّا أَنْ يَشاءَ اللَّه » ؛ و هرگز در مورد كارى نگو : من فردا آن را انجام مىدهم ؛ مگر اينكه ( بگويى
هامش
( 1 ) . « أيْمُ اللَّه » به معناى « به خدا سوگند » است و گفته شده كه در اصل از « أيْمُن » جمع يمين به معناى قسم گرفتهشده و الف آن الف وصل است كه گاه مفتوح و گاه مكسور خوانده مىشود سپس نون را حذف كردهاند و « ايم اللَّه » شده است و گاه ياء را نيز حذف مىكنند و « امُ اللَّه » مىگويند و به هر حال با توجّه به اينكه ريشهء اصلى آن جمع است ، دلالت بر قَسَم مؤكّد دارد .
( 2 ) . « رِياضَة » در اصل به معناى رام كردن با تربيت است و به همين جهت به ورزشهاى جسمانىو پرورشهاى روحانى از طرق مختلف اطلاق مىشود و اگر به باغ روضه گفته مىشود از اين روست كه زمين را با برنامهء منظمى پرورش دادهاند و خرم و سرسبز ساختهاند .
( 3 ) . « تَهشُّ » از ريشهء « هَشاشَه » بر وزن « حواله » گرفته شده كه به معناى خوشحالى و تبسم كردن است .
( 4 ) . « مَأدُوماً » از ريشهء « إدام » به معناى نان خورش ( چيزى كه با نان مىخورند ) گرفته شده ، بنابراين مأدومچيزى است كه آن را به صورت نان خورش در آورده باشند .
( 5 ) . « مُقْلَة » به تمام كرهء چشم اطلاق مىشود و گاه به مردمك چشم نيز گفته مىشود .
( 6 ) . « نَضَب » از ريشهء « نُضوب » در اصل به معناى فرو رفتن آب در زمين و خشكيدن چاه يا چشمه است و اين واژه گاه در مورد چشم نيز بهكار مىرود هنگامى كه اشك آن تمام شود .
( 7 ) . « مَعِين » از ريشهء « مَعْن » بر وزن « طعن » به معناى جارى شدن آب است و « ماء معين » به آب جارى گفته مىشود سپس در مورد جريان اشك از چشمها بهكار رفته است .