همچون روزى است كه زوال يافته و پايانش فرا رسيده » ؛
( هَيْهَاتَ ! مَنْ وَطِئَ دَحْضَكِ « 1 » زَلِقَ « 2 » ، وَمَنْ رَكِبَ لُجَجَكِ « 3 » غَرِقَ ، وَمَنِ ازْوَرَّ « 4 » عَنْ حَبَائِلِكِ وُفِّقَ ، وَالسَّالِمُ
مِنْكِ لَايُبَالِي إِنْ ضَاقَ بِهِ مُنَاخُهُ « 5 » ، وَالدُّنْيَا عِنْدَهُ كَيَوْمٍ حَانَ انْسِلَاخُهُ ) .
امام عليه السلام در اين بخش از كلام نورانيش مواهب مادّى دنيا را به سه چيز تشبيه مىكند ، نخست لغزشگاههايى كه هر زمان احتمال سقوط در آن دور از انتظار نيست ، مقامهاى دنيا ، ثروتها و شهواتش همواره چنين است . اگر انسان كمى غفلت كند از حلال به حرام مىغلطد و در چنگال هوا و هوس اسير مىشود .
ديگر اينكه دنيا را به درياى مواج خطرناكى تشبيه كرده كه عبور از آن بسيار مشكل است و بسيار مىشود كه امواج هوا و هوسها به قدرى شديد و سنگين است كه افراد را با خود مىبرد و غرق مىكند .
در تشبيه سوم زرق و برق و زخارف دنيا را به دامهايى تشبيه مىكند كه اگر كسى بتواند خود را از آن بر كنار دارد توفيق سعادت و قرب خدا رفيق او خواهد شد و همين اندازه كه از آن به سلامت بگذرد براى او بزرگترين افتخار و پيروزى است ، هرچند از نظر زندگى در سختى باشد .
سپس ، دنيا را به روزى كه در آستانهء پايان گرفتن است و به اصطلاح همچون آفتاب لب بام است تشبيه فرموده ، چرا كه به قدرى با سرعت مىگذرد كه به گفتهء شاعر :
طى نگشته روزگار كودكى پيرى رسيد * از كتاب عمر ما فصل شباب افتاده است
هامش
( 1 ) « دحض » به معناى لغزشگاه است .
( 2 ) « زلق » از مادهء « زلق » بر وزن « دلق » به معناى لغزيدن است .
( 3 ) « لجج » جمع « لجّه » بر وزن « حجه » به معناى بخش هاى عظيم و متلاطم درياست .
( 4 ) « ازورّ » از ريشهء « ازورار » به معناى كار رفتن و انحراف از چيزى است و از ريشهء زيارت گرفته شده است .
( 5 ) « مناخ » در اصل به معناى محلّى است كه شتر در آنجا بر زمين مى خوابد . سپس به هر محل استقرار اطلاق شده است .