مىگذشت . پيرمردى را ديد كه در آنجا نشسته و چند جمجمه را از قبرها بيرون آورده و مرتباً آنها را وارسى مىكند . ذوالقرنين تعجّب كرد ، ايستاد و گفت : اى پيرمرد براى چه اين جمجمهها را وارسى مىكنى ؟ گفت : مىخواهم جمجمهء افراد صاحب مقام را از غير صاحب مقام و غنى را از فقير بشناسم ؛ ولى مدتهاست كه بررسى مىكنم اما تاكنون نشناختهام . ذوالقرنين احساس كرد نظرش به اوست و مىگويد : فردا كه به زير خاك رويم همه يكسانيم . « 1 »
آنگاه امام عليه السلام در ادامهء اين سخن با تعبير حكيمانه و تكان دهندهاى دنيا را مخاطب ساخته مىفرمايد : « ( اى دنيا ) به خدا سوگند اگر تو شخصى قابل رؤيت و جسمى محسوس بودى حدود الهى را بر تو جارى مىساختم در مورد بندگانى كه آنها را با آرزوها فريفتى و امتهايى كه به هلاكت افكندى و سلاطينى كه آنها را تسليم مرگ كردى و در آبشخور بلا وارد ساختى ؛ در آنجا كه نه راه ورودى بود و نه راه خروج » ؛
( وَاللَّهِ لَوْ كُنْتِ شَخْصاً مَرْئِيّاً ، وَقَالَباً حِسِّيّاً ، لَأَقَمْتُ عَلَيْكِ حُدُودَ اللَّهِ فِي عِبَادٍ غَرَرْتِهِمْ بِالْأَمَانِيِّ ، وَأُمَمٍ أَلْقَيْتِهِمْ فِي الْمَهَاوِي « 2 » ، وَمُلُوكٍ أَسْلَمْتِهِمْ إِلَى
التَّلَفِ ، وَأَوْرَدْتِهِمْ مَوَارِدَ الْبَلَاءِ ، إِذْ لَاوِرْدَ « 3 » وَلَا صَدَرَ « 4 » ) .
به يقين دنيا به معناى مجموعهء مواهب مادّى است كه نه قلب و انديشهاى دارد و نه اراده و اختيارى ، بلكه وسايلى است كه مىتوان از آن براى نيل به سعادت بهرهگيرى كرد و يا براى غرق شدن در شقاوت به آن روى آورد . به علاوه چيزى نيست كه بتوان حد الهى را بر او جارى كرد ؛ ولى هدف مولا كنايهاى لطيف و تشبيهى ظريف است براى بيدار ساختن مغروران گم كرده راه
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء مرحوم شوشترى ، ج 6 ، ص 390 ؛ بحارالانوار ، ج 12 ، ص 175 .
( 2 ) . « الْمَهاوي » جمع « مَهوى » و « مَهواة » به معناى درّه است و به هر جاى خطرناكى كه انسان را در معرضهلاكت قرار مىدهد اطلاق مىشود .
( 3 ) . « وِرْد » در اصل به معناى وارد شدن بر كنار آب نهر است سپس به هرگونه ورود اطلاق شده است .
( 4 ) . « صَدَر » نقطهء مقابل « وِرْد » يعنى خارج شدن از كنار آب است سپس به هر نوع خروج اطلاق شده است .