حاضرى با من ازدواج كنى كه تو را از اين بيلى كه در دست دارى بىنياز كنم و خزاين زمين را به تو نشان دهم و تا زندهاى حاكم بر جهان باشى و فرزندان تو هم بعد از تو چنين باشند ؟ امام عليه السلام فرمود : تو كيستى كه من از خانوادهات تو را خواستگارى كنم ؟ گفت : من دنيا هستم . گفتم : برگرد همسرى جز من برگزين .
سپس همان بيل را به دست گرفتم و اين اشعار را انشا كردم :
« لَقَدْ خَابَ مَنْ غَرَّتْهُ دُنْيَا دَنِيَّةٌ * وَمَا هِيَ إِنْ غَرَّتْ قُرُوناً بِنَائِلٍ
أَتَتْنَا عَلَى زِيِّ الْعَزِيزِ بُثَيْنَةَ * وَزِينَتُهَا فِي مِثْلِ تِلْكَ الشَّمَائِلِ
فَقُلْتُ لَهَا غُرِّي سِوَايَ فَإِنَّنِي * عَزُوفٌ عَنِ الدُّنْيَا وَلَسْتُ بِجَاهِلٍ
وَمَا أَنَا وَالدُّنْيَا فَإِنَّ مُحَمَّداً * أَحَلَّ صَرِيعاً بَيْنَ تِلْكَ الْجَنَادِلِ
وَهَبْهَا أَتَتْنِي بِالْكُنُوزِ وَدُرِّهَا * وَأَمْوَالِ قَارُونَ وَمُلْكِ القَبَائِلِ
أَ لَيْسَ جَمِيعاً لِلْفَنَاءِ مَصِيرُهَا * وَيَطْلُبُ مِنْ خُزَّانِهَا بِالطَّوَائِلِ
فَغُرِّي سِوَايَ إِنَّنِي غَيْرُ رَاغِبٍ * بِمَا فِيكِ مِنْ مُلْكٍ وَعِزٍّ وَنَائِلٍ
فَقَدْ قَنِعَتْ نَفْسِي بِمَا قَدْ رُزِقْتُهُ * فَشَأْنَكِ يَا دُنْيَا وَأَهْلَ الْغَوَائِلِ
فَإِنِّي أَخَافُ اللَّهَ يَوْمَ لِقَائِهِ * وَأَخْشَى عَذَاباً دَائِماً غَيْرَ زَائِلٍ
آن كس كه دنياى پست او را فريب دهد گرفتار خسران شود و اگر قرنها انسان را فريب دهد به نتيجه نخواهد رسيد .
دنيا به صورت بثَيْنة ( دختر زيباروى عرب ) به سوى من آمد و خود را با زينتهاى فراوان آراسته بود .
به او گفتم : به سراغ ديگرى برو چرا كه من از دنيا چشم پوشيدم و نادان نيستم .
مرا با دنيا چكار در حالى كه محمّد ( پيامبر بزرگ ما ) سرانجام در ميان سنگها و خاكها مدفون شد .
به فرض كه دنيا گنجها و جواهرات و اموال قارون و حكومت قبايل را براى