و همچنين جماعتى از قاريان قرآن به آن حضرت پيوستند . « 1 »
آنگاه امام عليه السلام در بخش سوم اين نامه معاويه را به تقوا توصيه مىكند و مىفرمايد : « اى معاويه ! تقواى الهى را دربارهء خود پيشه كن ( و از خداوند بترس ) و زمام خود را از دست شيطان باز گير كه دنيا به زودى از تو قطع خواهد شد و آخرت به تو نزديك است والسلام » ؛
( فَاتَّقِ اللَّهَ يَا مُعَاوِيَةُ فِي نَفْسِكَ ، وَجَاذِبِ « 2 » الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ « 3 » ، فَإِنَّ الدُّنْيَا مُنْقَطِعَةٌ عَنْكَ ، وَالْآخِرَةَ قَرِيبَةٌ مِنْكَ ،
وَالسَّلَامُ ) .
گرچه معاويه بعد از شهادت امام عليه السلام بيست سال زنده بود ؛ ولى با توجّه به عمر شصت سالهاش در آن زمان كه مخاطب به اين خطاب شد قسمت عمدهء عمر خويش را سپرى كرده بود و همهء انسانها در اين سن و سال بايد به فكر پايان عمر خويش باشند .
جملهء
« جَاذِبِ الشَّيْطَانَ قِيَادَكَ »
نشان مىدهد كه معاويه زمام خويش را به شيطان سپرده بود . امام عليه السلام به او توصيه مىكند كه زمامش را از دست او بگيرد ، چرا كه به پايان عمر نزديك مىشود و مهمترين چيز براى انسان حسن عاقبت است كه با آن مىتواند مشكلات خود را حل كند .
عجب اين است كه اين گونه جباران در آستانهء مرگ گاه - همانند فرعون در ميان امواج نيل - بيدار مىشوند در حالى كه زمان براى جبران خطاها باقى نمانده و افسوسها بىفايده است و اى بسا اگر باز گردند ، باز همان برنامههاى پيشين را دنبال مىكنند و به تعبير قرآن مجيد : « وَلَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ وَإِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ » . « 4 »
هامش
( 1 ) . به شرح نهجالبلاغهء تسترى ، ج 10 ، ص 269 مراجعه كنيد .
( 2 ) . « جاذب » صيغهء امر است ؛ يعنى برگير ، از ريشهء « جذب » به معناى كشيدن چيزى به سوى خود است .
( 3 ) . « قياد » به معناى افسار ، از ريشهء « قيادة » به معناى رهبرى كردن گرفته شده است .
( 4 ) . انعام ، آيهء 28 .