گويى نتيجهء آن اين بود كه اين دشمنان به حكومت برسند همانگونه كه ابوسفيان در عصر حكومت عثمان هنگامى كه از كنار قبر حمزه گذشت لگدى به آن زد و گفت : اى ابو عماره ( ابو عماره كنيهء حمزه بود ) آن چيزى كه ما با شمشير براى آن جنگيديم ( برخيز و ببين ) كه امروز به دست بچههاى ما افتاده و با آن بازى مىكنند و كار به معاويه رسيده كه بر على فخر مىفروشد همچون همرديفان كه در برابر هم قرار مىگيرند » .
سپس ابن ابى الحديد به اين اشعار معروف براى اظهار ناراحتى شديد خود تمسك مىجويد .
إذا عَيَّرَ الطائي بِالْبُخْلِ مادِرٌ * وَقَرَّعَ قُسّاً بِالْفَهاهَةِ باقِلٌ
وَقالَ السُّها لِلشَّمْسِ أَنْتَ خَفيةٌ * وَقالَ الدُّجى يا صُبْحَ لَوْنُكَ حائِلٌ
وَفاخَرْتَ الْأرْضُ السَّماءَ سَفاهَةً * وَكاثَرْتِ الشُّهُبِ الْحِصى وَالْجَنادِلٌ
فَيا مَوْتُ زُرْ إنَّ الْحَياةَ ذَميمَةٌ * وَيا نَفْسُ جِدي إنَّ دَهْرَكَ هازِلٌ
« هنگامى كه مادِر ( بخيل معروف عرب ) حاتم طايى را سرزنش به بخل كند و باقِل ( مرد نادان كه قادر به سخن گفتن نبود ) قُسّ بن ساعده ( سخنور معروف عرب ) را به لكنت زبان متهم سازد .
و سها ( ستارهء بسيار كوچكى است در آسمان ) به خورشيد بگويد : چقدر كم فروغى و تاريكى شب به صبح روشن بگويد چقدر تاريكى .
و زمين از روى سفاهت بر آسمان فخر بفروشد و سنگها و ريگهاى بيابان خود را بيشتر و برتر از شهابهاى آسمانى بدانند .
( آرى آن زمان كه چنين امورى رخ دهد ) اى مرگ به سراغ من بيا كه زندگى نكوهيده است - و اى روح از تن بيرون آى كه زمانه سخنان هزل مىگويد » . « 1 »
* * *
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 16 ، ص 136 .