زيرا اين تعبير در كلام خود مولا در نامهء 45 آمده است كه مىفرمايد :
« الا وَإنَّ امامَكُمْ قَدِ اكْتَفى مِنْ دُنْياهُ بِطِمْرَيْهِ » .
ولى افسوس كه اينگونه بيدارىها كاذب است و اگر طوفان مشكلات فرو نشيند و به حال اوّل بازگردند همان برنامهها تكرار مىشود .
نكته نامههاى پى در پى !
از شرحى كه ابن ابى الحديد بر اين نامه نگاشته استفاده مىشود كه اين نامهنگارى در ميان امير مؤمنان على عليه السلام و معاويه در اين مرحله چند بار تكرار شد و مجموعاً پنج نامه از سوى امير مؤمنان عليه السلام و چهار نامه از سوى معاويه فرستاده شد و در هر نامه جرأت و جسارت بيشترى مىكرد . شگفت اينكه مانند يكى از اولياى الهى مخلص و مرتبط با پروردگار سخن مىگفت و گذشته و حال خود را فراموش مىكرد و تعبيرات بسيار زشتى را در نامههايش به كار مىبرد .
شايان توجّه است كه ابن ابى الحديد پس از نقل اين نامهها سخنى دارد كه خلاصهاش چنين است : « از عجايب روزگار كه هر زمان مطلب عجيب تازهاى را آشكار مىسازد اين است كه كار على عليه السلام به جايى برسد كه معاويه همطراز و همرديف او شود و پيوسته به او نامهنگارى كند و هر سخنى امام عليه السلام به او مىگويد ، او همان سخن و خشنتر از آن را تكرار نمايد .
اى كاش پيغمبر صلى الله عليه و آله شاهد و ناظر بود تا ببيند اسلامى كه اين همه زحمت براى آن كشيد و خون جگر خورد و جنگهايى را براى آن تحمل نمود تا اركانش محكم شد و جهان را فرا گرفت در چنگال دشمنانش قرار گرفته است ، همان دشمنانى كه او را تكذيب كردند و از وطنش آواره ساختند و صورتش را خونآلود نمودند و عمويش حمزه و بعضى ديگر از خاندانش را كشتند .