اين نامه به قدرى در زياد مؤثر افتاد كه مطابق آنچه مرحوم سيّد رضى در ذيل اين نامه آورده است : « هنگامى كه زياد اين نامه را مطالعه كرد گفت : به پروردگار كعبه سوگند كه امام عليه السلام با اين نامهاش آنچه را من در دل داشتم ( كه من از نطفهء ابوسفيان نيستم ) گواهى داد . و اين مطلب همچنان در دل او بود ( تا زمانى كه معاويه بعد از شهادت اميرمؤمنان عليه السلام بىاندازه زياد را وسوسه كرد تا سخن او در وى مؤثّر افتاد و ) او را به خود ملحق ساخت » ؛
( فَلَمَّا قَرَأَ زِيَادٌ الْكِتَابَ قَالَ : شَهِدَ بِهَا وَرَبِّ الْكَعْبَةِ ، وَلَمْ تَزَلْ فِي نَفْسِهِ حَتَّى ادَّعَاهُ مُعَاوِيَةُ ) .
معاويه بعد از آن زياد را در فرماندارى بخشى از فارس ابقا كرد و سپس او را به عراق آورد و بخش مهمى از عراق را به او سپرد و اين لكهء ننگ بر دامان زياد به موجب حبّ جاه و مقام نشست و عاقبتش به شر گراييد .
اين احتمال نيز در تفسير اين جمله ذكر شده كه منظور زياد اين باشد كه ابوسفيان به يقين شهادت به مطلب بالا داده كه من از نطفهء او هستم و اين معنا همچنان در دل او بود تا زمانى كه معاويه وى را به خود ملحق ساخت .
* * * مرحوم سيّد رضى در اينجا به تفسير چند لغت از لغات پيچيدهء ذيل اين نامه پرداخته مىگويد : « واغِل » ( از ريشهء وغل بر وزن فصل ) به معناى كسى است كه براى نوشيدن آب از آبشخور ديگران ، هجوم مىآورد در حالى كه از آنان نيست و پيوسته آنها وى را عقب مىرانند و منع مىكنند ؛ و
« النَّوْطُ الْمُذَبْذَبِ »
ظرف يا قدح يا مانند آن است كه در كنار مركب مىآويزند و دائماً از اين طرف و آن طرف مىافتد و هرگاه مركب پشتش را حركت دهد يا براى راه رفتن عجله كند ، مىلرزد . ( اشاره به اينكه اينگونه الحاق نسبهاى مشكوك هرگز پايدار نيست و پيوسته متزلزل است ) » ؛
( قال الرضي ، قوله عليه السلام : « الواغِل » هُوَ الَّذي يَهْجُمُ عَلَى الشُّرْبِ لِيَشْرِبَ مَعَهُمْ ، وَلَيْسَ مِنْهُمْ ، فَلا يَزالُ مُدَفِّعاً مُحاجِزاً . و « النَّوْطُ الْمُذَبْذَبِ » :
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 166
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص١٦٦