هُوَ ما يُناطُ بِرَحْلِ الرَّاكِبِ مِنْ قُعْبٍ أوْ قَدَحٍ أوْ ما أشْبَهَ ذلِكَ ، فَهُوَ أَبَداً يَتَقَلْقَلُ إذا حَثَّ ظَهْرَهُ وَاسْتَعْجَلَ سَيْرَهُ ) .
نكته داستان پيچيدهء نسب « زياد »
در اينجا سخن بسيار است به حدّى كه بعضى از شارحان نهجالبلاغه در اين باره دهها صفحه نوشتهاند و ما تنها به چند مسأله اشاره مىكنيم :
1 . آيا زياد فرزند نامشروع بود ؟
از نامهء بالا استفاده مىشود كه امام عليه السلام ادّعاى ابوسفيان و همچنين معاويه را در اينكه زياد ، فرزند نامشروع ابوسفيان بوده نفى مىكند و مىفرمايد : اين ادعايى شيطانى است و از نظر ظاهر شرع هر فرزندى ملحق به پدر و مادرى است كه با هم ازدواج كردهاند و فرزند در آن خانه زاده شده است .
افزون بر اين مىدانيم امام عليه السلام ، زياد را به فرماندارى فارس منصوب كرد و اين منصب مفهومش اجازهء امامت جمعه و جماعت بود . چگونه ممكن است امام عليه السلام كسى را كه ولد الزناست به چنين مقامى بگمارد در حالى كه مىدانيم يكى از شرايط امامت جمعه و جماعت طيب مولد است .
از سويى ديگر ، در تواريخ كربلا و عاشورا آمده است كه حضرت سيدالشهدا فرمود :
« أَلَا وَإِنَّ الدَّعِيَّ ابْنَ الدَّعِيَّ قَدْ تَرَكَنِي بَيْنَ السِّلَّةِ وَالذِّلَّةِ . . . هَيْهَاتَ مِنِّي الذِّلَّة ؛
آگاه باشيد ناپاك زاده فرزند ناپاك زاده مرا در ميان دو چيز مخيّر ساخته . يا تن به شمشير بدهم يا تسليم ذلّت شوم و تن به بيعت با او دهم و محال است كه تسليم ذلت شوم » . « 1 »
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 45 ، ص 83 .