گروهى مىگويند : ابن عباس هرچند مقام والايى داشت و از اصحاب برجستهء پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بود و در سنين جوانى و يا نوجوانى آن حضرت را درك كرده بود ولى به هر حال او معصوم نبود و صدور چنين لغزشى از او دور نيست و مطابق ضربالمثل مشهور
« الْجَوادُ قَدْ يَكْبُو ؛
اسب گرانقيمتِ تندرو گاهى سكندرى مىخورد و بر زمين مىافتد » از غير معصوم چنين مطلبى بعيد نيست .
گروه ديگرى اصرار دارند كه مخاطب اين نامه ممكن است برادر ابن عباس ؛ عبيداللَّه بن عباس يا شخص ديگرى باشد . آنها به يك سلسه قراين تاريخى متوسّل مىشوند كه نشان مىدهد ابن عباس هرگز دست به چنين كارى نزده است .
بالاخره گروه سوم نتوانسته در اين مسأله انتخابى كنند و مانند ابن ابىالحديد آن را به ابهام و اجمالش گذاشته و گذشتهاند ، آنجا كه مىگويد : « موضوع اين نامه براى من مشكل و پيچيده شده است . اگر بگويم اين نقل دروغ است و اين كلام را جعل كردهاند و به على عليه السلام نسبت دادهاند ، با راويان احاديث مخالفت كردهام ، زيرا آنها معتقدند كه اين نامه از على عليه السلام است و در بسيارى از كتب تاريخى نيز نقل شده است و اگر بگويم مخاطب در آن عبداللَّه بن عباس است حقايق تاريخى ديگرى من را مانع مىشود ، زيرا مىدانم او همواره در كنار اميرمؤمنان عليه السلام و مطيع فرمان او بود و بعد از شهادت آن حضرت نيز وفادارى خود را در طول عمر نسبت به آن حضرت حفظ كرد و اگر مخاطب اين نامه را شخص ديگرى بدانم ، نمىدانم به چه كسى نسبت بدهم ، زيرا از متن نامه بر مىآيد كه مخاطب در اين نامه يكى از عموزادگان آن حضرت بوده است و به همين دليل من در اينجا توقف كرده عدم اظهار نظر را ترجيح مىدهم » . « 1 »
اما گروه اوّل اين سخن را نپسنديدهاند و مىخواهند با حفظ جلالتِ مقامِ
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 16 ، ص 172 .