مهاجران و انصار مدينه كسى را انتخاب مىكردند غايبان و دور افتادگان آن را به رسميت مىشناختند ؛ و بنابراين معاويه نمىتوانست با اين استدلال امام عليه السلام به مخالفت برخيزد .
از اين رو امام عليه السلام در ادامهء اين سخن مىافزايد : « شورى تنها از آن مهاجران و انصار است هر گاه همگى كسى را برگزيدند و امامش ناميدند ، خداوند از آن راضى و خوشنود است » ؛ ( وَ إِنَّمَا الشُّورَى لِلْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ ، فَإِنِ اجْتَمَعُوا عَلَى رَجُلٍ وَ سَمَّوْهُ إِمَاماً كَانَ ذلِكَ للَّهِ رِضًا ) .
آن گاه چنين نتيجه گيرى مىفرمايد : « بنابراين اگر كسى از فرمان آنها با بدگويى يا بدعتى خارج گردد ، مسلمانان او را به جاى خود باز مىگردانند و اگر امتناع ورزيد ، با او پيكار مىكنند ؛ زيرا از غير مسير مؤمنان تبعيت كرده و خدا او را در بيراهه رها مىسازد » ؛ ( فَإِنْ خَرَجَ عَنْ أَمْرِهِمْ خَارِجٌ بِطَعْنٍ أَوْ بِدْعَةٍ رَدُّوهُ إِلَى مَا خَرَجَ مِنْهُ ، فَإِنْ أَبَى قَاتَلُوهُ عَلَى اتِّبَاعِهِ غَيْرَ سَبِيلِ الْمُؤْمِنِينَ ، وَ وَلَّاهُ اللَّهُ مَا تَوَلَّى ) .
هرگز نبايد از اين استدلال كه در بالا گفتيم جنبهء جدلى و استفاده از مسلمات طرف مقابل دارد ، چنين استنباط كرد كه امام عليه السلام مسألهء امامت منصوص را رها فرموده و امامت را يك مسألهء انتخابى مىداند نه انتصاب از سوى خدا ، آن گونه كه بعضى از شارحان نهجالبلاغه از اهل سنّت تصور كردهاند ؛ بلكه در برابر امثال معاويه راهى جز اين گونه استدلال وجود نداشت و نظير اين گونه استدلالها در قرآن مجيد نيز در برابر مشركان ديده مىشود .
در بخش ديگر اين نامه ، امام عليه السلام به سراغ مسألهء قتل عثمان مىرود كه معاويه - مانند طلحه و زبير - آن را بهانه براى سركشى در برابر امام عليه السلام قرار داده بود ؛ مىفرمايد : « اى معاويه به جانم سوگند اگر با نگاه عقلت بنگرى نه با چشم هوا و هوس مرا از همه مبرّاتر از خون عثمان مىيابى و خواهى دانست من به كلّى از آن بر كنار بودم مگر اينكه در مقام تهمت برآيى و چنين نسبت ناروايى را به من
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 81
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٨١