كلى از او سلب مىكند همچنين همسايگان بد سبب سلب آرامش از انسان حتى در خانهء او هستند .
در حديثى از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىخوانيم « كان اذا سافر يقول : من كان يسىء الى جاره فلا يصحبنا لان الجار رفيق ملازم ؛ آن حضرت هنگامى كه مسافرت مىكرد مىفرمود : كسى كه به همسايهاش بدى مىكند با ما همسفر نشود ؛ زيرا همسايه رفيق هميشگى انسان است » .
مرحوم تسترى در شرح نهجالبلاغهء خود از كتاب تاريخ بغداد چنين نقل مىكند كه محمد بن ميمون ابىحمزه « 1 » ( از معاريف عصر خود ) همسايهاى داشت كه مىخواست خانهاش را بفروشد . مشترى پرسيد : به چند مىفروشى ؟ گفت : دو هزار ( دينار ) قيمت خانه است و دو هزار ( دينار ) ارزش همسايهء ابى حمزه بودن .
اين سخن به گوش ابو حمزه رسيد چهار هزار ( دينار ) براى او فرستاد و گفت :
اين را بگير و خانهات را نفروش . « 2 »
بيست و هشتم . حضرت در آخرين اندرز اين بخش از وصيّتنامهء پربار مىفرمايد : « از گفتن سخنان خندهآور ( و بى محتوا ) بپرهيز ، هر چند آن را از ديگرى نقل كنى » ؛ ( إِيَّاكَ أَنْ تَذْكُرَ مِنَ الْكَلَامِ مَا يَكُونُ مُضْحِكاً ، وَ إِنْ حَكَيْتَ ذَلِكَ عَنْ غَيْرِكَ ) .
زيرا اين گونه سخنان از يك سو هيبت و ابهت انسان را بر باد مىدهد و از سويى ديگر غالباً همراه با غيبت يا استهزاى فرد آبرومندى است ، بنابراين هم مايهء نقص انسان در دنيا هم در آخرت است . خواه اين سخن از خودش باشد يا به نقل از ديگرى . چه تفاوت مىكند كه غيبت يا سخريه ابداع خود انسان باشد يا حكايت از ديگرى .
هامش
( 1 ) . در زمان خود از شيوخ برجستهء خراسان و مردى دانشمند و آگاه و سخاوتمند و شيرينزبان بود و به همين جهت لقب « سكرى » به او دادند . ( سُكّر به معناى شكر است ) . ( اعلام زركلى )
( 2 ) . شرح نهجالبلاغهء تسترى ، ج 8 ، ص 455 در تهذيب الكمال ، ج 26 ، ص 548 نيز همين روايت از تاريخ بغداد نقل شده است .