از تجربههاى ديگران استفاده مىكند كه اين به اصطلاح « نور على نور » است و به همين دليل مديرانِ مدبر به مطالعهء تاريخ پيشينيان اهمّيّت فراوان مىدهند .
كوتاه سخن اينكه انسان اگر تجارب خويش را حفظ كند و از تجارب ديگران نيز استفاده كند ، هم مىتواند در موارد مشابه ، گرفتار خطا نشود و هم قانونى كلى از موارد جزيى تهيه كند كه براى خودش و ديگران در همهء شئون زندگى مفيد و سودمند باشد .
در نامهء 78 تعبير شديدترى در اين زمينه آمده است مىفرمايد : « فَإِنَّ الشَّقِيَّ مَنْ حُرِمَ نَفْعَ مَا أُوتِيَ مِنَ الْعَقْلِ وَ التَّجْرِبَة ؛ بدبخت كسى است كه از عقل و تجربيات خود سود نبرد » .
در شانزدهمين توصيه مىفرمايد : « بهترين تجربههاى تو آن است كه به تو اندرز دهد » ؛ ( وَ خَيْرُ مَا جَرَّبْتَ مَا وَعَظَكَ ) .
اشاره به اينكه تجربهها گاه سود مادى مىآورد و گاه سود معنوى و بهترين تجربهها آن است كه داراى سود معنوى باشد .
در كلمات قصار امام عليه السلام آمده است « لَمْ يَذْهَبْ مِنْ مَالِكَ مَا وَعَظَكَ ؛ آنچه از مال تو از دست برود ولى باعث اندرز و بيدارى تو شود در واقع از دست نرفته است » . « 1 » در هفدهمين توصيه مىفرمايد : « فرصت را پيش از آنكه از دست برود و مايهء اندوه گردد غنيمت بشمار » ؛ ( بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً ) .
فرصت به معناى فراهم بودن مقدمات براى رسيدن به يك مقصد است ؛ گاه انسان مقصد مهمى دارد و مقدماتش فراهم نيست ؛ ولى ناگهان در يك لحظه فراهم مىگردد كه بايد بدون فوت وقت از آن لحظه استفاده كند و خود را به مقصد برساند كه اگر غفلت كند و از دست برود چه بسا در آينده هرگز چنان
هامش
( 1 ) . نهجالبلاغه ، كلمات قصار ، 196 .