در دوازدهمين توصيه مىفرمايد : « در آنجا كه رفق و مدارا سبب خشونت مىشود خشونت مدارا محسوب خواهد شد ؛ چه بسا داروهايى كه سبب بيمارى گردد و بيمارىهايى كه داروى انسان است » ؛ ( إِذَا كَانَ الرِّفْقُ خُرْقاً « 1 » كَانَ الْخُرْقُ .
رِفْقاً رُبَّمَا كَانَ الدَّوَاءُ دَاءً ، وَ الدَّاءُ دَوَاءً ) .
اصل و اساس در برنامههاى زندگى ، نرمش و مداراست ؛ ولى گاه افرادى پيدا مىشوند كه از اين رفتار انسانى سوء استفاده كرده بر خشونت خود مىافزايند در مقابل اين افراد خشونت تنها طريق اصلاح است . جملهء بعد در واقع به منزلهء علت براى اين جمله است ، زيرا مواردى پيدا مىشود كه دوا ، درد را فزونتر مىسازد و تحمل درد ، دوا محسوب مىشود همان گونه كه شاعر گفته است :
هر كجا داغ بايدت فرمود * چون تو مرهم نهى ندارد سود
اشاره به اينكه زخمهايى است كه تنها درمان آن در گذشته داغ كردن و سوزاندن بود ، به يقين در آنجا مرهم نهادن بيهوده و گاه سبب افزايش بيمارى و به عكس گاه بيمارىهايى عارض انسان مىشود كه سبب بهبودى از بيمارىهاى مهمترى است .
در سيزدهمين توصيه مىفرمايد : « و گاه كسانى كه اهل اندرز نيستند اندرزى مىدهند و آن كس كه ( اهل اندرز است و ) از او نصيحت خواسته شده خيانت مىكند » ؛ ( وَ رُبَّمَا نَصَحَ غَيْرُ النَّاصِحِ ، وَ غَشَّ « 2 » الْمُسْتَنْصَحُ ) . « 3 »
اشاره به اينكه هميشه نبايد به سخنان كسانى كه اهل نصيحت نيستند بدبين بود ؛ گاه مىشود از آنها سخن حكمت آميز و ناصحانهاى صادر مىگردد و به عكس ، خيرخواهان نصيحتگو ، گاه از روى خطا و حسادت و عوامل ديگر در نصيحت خود خيانت مىكنند ، بنابراين هميشه نبايد به آنها خوشبين بود و در
هامش
( 1 ) . « خرق » به معناى خشونت به خرج دادن ( ضد رفق و مدارا كردن . )
( 2 ) . « غشّ » از ريشهء « غش » ( به كسر غين ) به معناى خيانت كردن است .
( 3 ) . « المستنصح » ( به صورت اسم مفعول ) به معناى كسى است كه از او نصيحت مىطلبند .