از آنجا كه شاهد بايد عادل و ثقه باشد ، امام عليه السلام مىفرمايد : عقلى مىتواند بر اين امر گواهى دهد كه از چنگال هواى نفس خارج شده باشد و وابستگىها به دنياى مادى او را از بيان حق خارج نكرده باشد .
به اين ترتيب اركان ششگانهء اين سند معنوى را به زيباترين وجهى تبيين مىكند .
نكتهها
1 . انگيزهء تنظيم اين قباله
اين بيع نامهء عجيب و بىسابقه كه امام عليه السلام براى يكى از قضات خود نوشته است از جهات مختلفى شايان دقت است .
نخست اينكه هشتاد دينار كه مبلغ اين خانه بوده در آن زمان بهاى سنگينى نبوده ؛ ولى چون خريدار خانه يكى از قضات است و قاضى هميشه در معرض اتهام و وسوسههاى نفسانى است امام عليه السلام اين مقدار را نيز براى او نمىپسندد .
از اين گذشته مىدانيم دوران حكومت امام عليه السلام بعد از دوران پر مخاطرهء عثمان بود كه با ريخت و پاش گسترده بيت المال و روى آوردن گروهى از سرشناسان جامعهء اسلامى به زندگى پر زرق و برق صورت گرفت و امام عليه السلام براى متوقف ساختن اين جريان خطرناك همواره در خطبهها و نامههاى نهجالبلاغه دربارهء دنياى مادى و زخارف فريبندهء آن هشدار مىدهد و خود نيز زندگى بسيار زاهدانهاى را در حالى كه در رأس حكومت اسلامى است پيش گرفته و حتى حاضر نمىشود چيزى - هرچند مختصر - به برادرش عقيل از بيتالمال ببخشد و هنگامى كه به او خبر مىدهند كه فرماندار تو در بصره - عثمان بن حنيف - دعوت يكى از ثروتمندان آن شهر را پذيرفته و بر سر سفرهء رنگينى نشسته كه ثروتمندان در آن دعوت شده بودند و خبرى از فقرا در كنار آن نبود ، سخت برآشفته مىشود و نامهء تندى براى او مىنويسد .