جدى به استقبال امورى بشتابى كه انديشمندان و اهل تجربه تو را از طلب آن بىنياز ساخته و زحمت آزمون آن را كشيدهاند تا نيازمند به طلب و جستجو نباشى و از تلاش بيشتر آسوده خاطر گردى بنابراين آنچه از تجربيات نصيب ما شده ، نصيب تو هم خواهد شد ( بى آنكه زحمتى كشيده باشى ) بلكه شايد پارهاى از آنچه بر ما مخفى شده ( با گذشت زمان و تجربهء بيشتر ) بر تو روشن گردد .
شرح و تفسير انگيزهء من براى نوشتن اين وصيتنامه
امام عليه السلام در اين بخش از وصيّتنامهاش ( هفتمين بخش ) بار ديگر به انگيزهء خود در بيان اين وصيّتنامهء طولانى و مملوّ از اندرزهاى نافع مىپردازد ؛ انگيزهاى كه از دو بخش تشكيل مىشود : بخشى از آن در وجود امام عليه السلام و بخشى از آن در وجود امام مجتبى عليه السلام و خلاصهاش اين است كه سن من بالا رفته و مىترسم اجلم فرا برسد به همين دليل اقدام به اين وصيّتنامه كردم و از سوى ديگر تو جوان هستى و آمادهء پذيرشِ حق . از اين مىترسم سن تو بالا رود و آن آمادگى در تو نباشد . به اين دو دليل به اين وصيّتنامه مبادرت كردم .
نخست مىفرمايد : « پسرم ! هنگامى كه ديدم سن من بالا رفته و ديدم قوايم به سستى گراييده ، به اين وصيتم ، براى تو مبادرت ورزيدم » ؛ ( أَيْ بُنَيَّ إِنِّي لَمَّا رَأَيْتُنِي قَدْ بَلَغْتُ سِنّاً ، وَ رَأَيْتُنِي أَزْدَادُ وَهْناً ، بَادَرْتُ بِوَصِيَّتِي إِلَيْكَ ) .
مىدانيم سن مبارك امام عليه السلام در آن زمان 60 سال يا كمى بيشتر بود و سن فرزندش بيش از 30 سال كه هنوز بقاياى جوانى را با خود داشت و اين درسى است براى همهء پدران در برابر فرزندان ، هنگامى كه سنين عمر آنها بالا مىرود پيش از آنكه اجل فرا رسد و يا فرزندانشان دوران جوانى و يا نوجوانى را كه آمادگى فراوان براى پذيرش حق در آن است ، پشت سر بگذارند ، آنچه را لازم