استدلالى است كه در سقيفهء بنى ساعده از سوى طرفداران خليفهء اوّل شد ؛ آنها قرابت با پيامبر صلى الله عليه و آله را دليل بر اولويت خود دانستند . امام عليه السلام مىفرمايد كه اگر معيار اين باشد ما از همهء آنها اقربيم .
به يقين معيار اصلى همان است كه امام عليه السلام در جملهء دوم گفته است و از آن تعبير به طاعت نموده ، طاعتى زاييدهء از علم و ايمان . كسى كه نسبت به مكتب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله از همه آگاهتر و ايمانش به آن بيشتر باشد ، شايستگى بيشترى براى خلافت او دارد . به همين دليل ما امير مؤمنان على عليه السلام را از همه شايستهتر مىدانيم و از آن بالاتر اينكه خداوند به موجب شايستگىهاى بىنظيرى كه در آن حضرت بود خودش او را برگزيد .
سپس امام عليه السلام به توضيح بيشترى دربارهء آنچه در بالا به آن اشاره كرد پرداخته مىفرمايد : « آن روز كه مهاجران ، در سقيفه در برابر انصار ( براى اثبات حقانيّت خود نسبت به خلافت ) استدلال به قرابت و خويشاوندى با پيامبر صلى الله عليه و آله كردند ، بر آنها پيروز شدند اگر اين دليلِ پيروزى است پس حق با ماست نه با شما ( چرا كه ما از همه به پيامبر صلى الله عليه و آله نزديكتريم ) و اگر دليل ديگرى دارد ادعاى انصار بر جاى خود باقى ست ( و آنها هم در خلافت حقى دارند كه آن را به عنوان منا امير و منكم امير مطالبه مىكردند ) » ؛ ( وَ لَمَّا احْتَجَّ الْمُهَاجِرُونَ عَلَى الْأَنْصَارِ يَوْمَ السَّقِيفَةِ بِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله عليه و آله فَلَجُوا « 1 » عَلَيْهِمْ ، فَإِنْ يَكُنِ الْفَلَجُ بِهِ فَالْحَقُّ لَنَا دُونَكُمْ ، وَ إِنْ يَكُنْ بِغَيْرِهِ فَالْأَنْصَارُ عَلَى دَعْوَاهُمْ ) .
در واقع امام عليه السلام پاسخ ضمنى به سخنان معاويه در مورد خليفهء اوّل و دوم مىدهد كه معاويه در نامهاش آنها را به رخ كشيده بود مىفرمايد : نه تنها بنىاميّه
هامش
( 1 ) . « فلجوا » از ريشهء « فلج » بر وزن « فتح » به معناى پيروزى شدن گرفته شده و « فَلَج » بر وزن « حرج » اسم مصدر و به معناى پيروزى است . و واژهء « فلج » بر وزن « خرج » به معناى شكاف و فاصلهء ميان دو چيز كه گاه سبب زمينگير شدن مىشود نيز اطلاق شده است .