شايستگى براى خلافت پيامبر صلى الله عليه و آله ندارند ، زيرا نه از مهاجران بودند و نه از انصار ، بلكه از طلقا يعنى همان مشركان آزاد شدهء روز فتح مكّه بودند . خلفاى نخستين نيز به استناد سخنان خودشان شايستگى براى اين كار نداشتند ، زيرا از آنها شايستهتر وجود داشت . اگر معيار شايستگى - طبق استدلال آنها - قرابت باشد على عليه السلام از همهء آنها به پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله نزديكتر بود ؛ هم پسر عموى پيامبر و هم داماد او . اگر ديگران شاخ و برگ اين شجرهء نبوّت باشند ، على عليه السلام ميوهء آن درخت بود و همچنين امامان اهلبيت عليهم السلام .
مجدداً تكرار مىكنيم كه اين استدلال در واقع استدلال به مسلمات خصم است كه در منطق از آن به عنوان استدلالات جدلى تعبير مىكنند ؛ يعنى آنچه را او مسلم داشته از او مىگيرند و به او باز مىگردانند و خلع سلاحش مىكنند .
نكتهها
1 . داستان پر غوغاى سقيفه
امام عليه السلام در اين بخش از نامه به داستان پرماجراى سقيفهء بنى ساعده كه براى انتخاب خليفه بعد از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله تشكيل شد اشاره فرموده است . ما داستان سقيفه را با ذكر قسمتهاى حساس تاريخى به استناد منابع معتبر در ذيل خطبهء 67 تحت عنوان « مسألهء خلافت و داستان سقيفهء بنى ساعده » به طور مشروح آورديم و از اين توطئهء عجيب پرده برداشتيم . در اينجا چند نكته را اضافه مىكنيم :
نخست اينكه طبرى در تاريخ خود و ابن اثير در كامل تصريح كردهاند كه جمعيت انصار كه در سقيفهء بنى ساعده گرد آمده بودند يا گروهى از آنها در برابر پيشنهاد عمر نسبت براى بيعت با ابوبكر گفتند : « لَا نُبَايِعُ إِلَّا عَلِيّا ؛ ما تنها با على بيعت مىكنيم » ( اين در حالى بود كه على عليه السلام و بنى هاشم و از جمله زبير