و در روايت ديگرى آمده كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خواب وحشتناكى ديد و ناراحت شد ؛ مىگويند بعد از اين خواب پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله خندان ديده نشد ، زيرا در خواب ديده بود عدهاى از بنىاميّه مانند ميمونها به روى منبرش بالا مىروند و پايين مىآيند .
در روايت ديگرى آمده ، روزى پيغمبر صلى الله عليه و آله فرمود : « از اين گذرگاه كوه كه مىبينى به زودى مردى بيرون مىآيد كه بر مذهب من محشور نخواهد شد » ناگهان معاويه ظاهر شد .
در حديث ديگرى آمده است كه پيغمبر فرمود : « إِذَا رَأَيْتُمْ مُعَاوِيَةَ يَخْطُبُ عَلَى مِنْبَرِي فَاقْتُلُوه ؛ هنگامى كه معاويه را بر منبر من ببينيد او را به قتل برسانيد » و روايات كوبندهء ديگرى دربارهء معاويه كه در كتب معروف نقل شده است .
سپس در ادامهء اين نامه داستان شهادت عمار ياسر به وسيلهء لشكر شام نقل شده كه پيغمبر صلى الله عليه و آله خطاب به او فرموده بود : « گروه طغيانگر تو را مىكشند در حالى كه تو آنها را به بهشت مىخوانى و آنها تو را به دوزخ دعوت مىكنند » .
آنگاه به شهادت گروهى از صلحا و بزرگان اسلام از نيكان اصحاب و تابعين و اهل فضيلت و دين ، به دست معاويه به طور مشروح اشاره مىكند ، افرادى مانند « عمرو بن حمق خزاعى » و « حجر بن عدى الكندى » .
سپس به معرفى فرزندش يزيد ، آن شرابخوار مستِ ميمونباز اشاره كرده و جنايت معاويه را در گرفتن بيعت براى او با قهر و غلبه و تهديد و تطميع ، يادآور مىشود .
آن گاه به بخشى از كفريات يزيد مىپردازد از جمله تمسك او به شعر ذيل كه آشكارا دم از كفر و شرك و بىايمانى مىزند آنجا كه مىگويد :
لَيْتَ أَشْيَاخِي بِبَدْرٍ شَهِدُوا * جَزَعَ الْخَزْرَجِ مِنْ وَقْعِ الْأَسَل
اى كاش نياكان من كه در ميدان بدر بودند ، نالهء خزرج را از ضربات نيزهها