على عليه السلام به اجتهاد خود عمل كرد و طلحه و زبير و عايشه و معاويه نيز به اجتهاد خود عمل كردند و همه در پيشگاه خدا معذورند .
اينها فراموش كردند كه اجتهاد مربوط به مسائل نظرى و مورد شك و ترديد است و مسائل بديهى و مسلم ، جاى اجتهاد ندارد آيا كسى مىتواند با اجتهاد خود روز را شب و شب را روز كند ؟ مسألهء جنگ جمل يا صفين كه اساس آن قيام بر ضد حكومت اسلامى و مورد قبول مسلمانان بود و ريختن خونهاى آنان بر اثر جاه طلبى و هوا و هوسها چيزى نيست كه حرام بودن آن جاى شك و ترديد باشد تا كسى بخواهد در آن اجتهاد كند و اگر در اجتهاد خود خطا كرد معذور و مغفور باشد .
چرا اين برادران حاضر نيستند دست از تعصب بردارند و اعتراف كنند صحابهء پيغمبر مانند ساير گروههاى مردم داراى خوب و بد و صالح و ناصالحاند ؟
قرآن مجيد در سورهء بقره ، توبه ، احزاب و منافقين بحثهاى زيادى دربارهء منافقان و نكوهش آنان دارد . اين منافقان چه كسانى بودند ؟ همان كسانى بودند كه تعريف صحابه بر آنان كاملا تطبيق مىكند . چرا انسان شعرى بگويد كه در قافيهاش بماند ؟
آيا بهتر اين نيست كه بگوييم گروهى در زمان پيغمبر ناصالح بودند و گروهى صالح و صالحان نيز دو دسته شدند گروهى بعد از پيغمبر اكرم ، پاكى و قداست خود را حفظ كردند و گروهى بر اثر جاه طلبى از صراط مستقيم منحرف شدند و مصائبى براى جهان اسلام بار آورند ، آرى آنها نتوانستند از عهدهء امتحان الهى پس از پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله برآيند .
خوش بود گر محك تجربه آيد به ميان . « 1 »
هامش
( 1 ) . در ذيل خطبهء سوم ، ج 1 ، ص 376 به بعد و ج 4 ، ص 320 ذيل خطبهء 97 ، و ج 5 ، ص 518 ذيل خطبهء 135 ، توضيحات ديگرى دربارهء تنزيه صحابه آمده است و نيز در كتاب شيعه پاسخ مىگويد به طور مستوفى در اين باره بحث شده است .