يك نفر از صحابه را زنديق و كافر مىدانند . از جمله ابن حجر عسقلانى در كتاب « الاصابة » از ابو زرعة رازى نقل مىكند كه او مىگويد : هر گاه كسى را ديديد كه به يكى از اصحاب پيغمبر خرده مىگيرد بدانيد كه او زنديق است ( دليل او قابل توجّه است ) ، زيرا رسول خدا حق است و قرآن حق است و آنچه او آورده حق است و تمام اينها را صحابه براى ما آوردهاند و مخالفان مىخواهند شهود ما را از اعتبار بياندازند تا كتاب و سنّت از دست برود . « 1 »
آنها هنگامى كه در برابر حوادث مسلم تاريخى قرار مىگيرند كه مثلًا طلحه و زبير و حتى عايشه آتش جنگى را در برابر خليفهء مسلمين برافروختند كه تودههاى مردم و مهاجر و انصار با او بيعت كرده بودند و در آن جنگ بيش از ده هزار و به قولى هفده هزار نفر كشته شدند ، حيران و سرگردان مىشوند كه در جواب چه بگويند و نيز هنگامى كه مىبينند معاويه بر ضد خليفهء مسلمين امام على بن ابىطالب عليه السلام بر مىخيزد و جنگ صفين را به راه مىاندازد و دهها هزار نفر از مسلمين و حتى افرادى از صحابه مانند عمار ياسر به دست پيروان معاويه كشته مىشوند ، در تنگناى عجيبى قرار مىگيرند .
آنها نه اين حقايق مسلم تاريخى را مىتوانند انكار كنند و نه حاضرند دست از تنزيه صحابه بردارند . در اينجا متوسل به منطق عجيبى مىشوند .
گاه مىگويند ما نبايد دربارهء صحابه صحبت كنيم « تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ . . . » « 2 » و به اين ترتيب درهاى فهم و درك را بر خود مىبندند . آيا هيچ فرد خردمندى مىتواند چشم خود را بر حقايق تاريخى كه بيانگر بسيارى از مسائل مورد نياز امروز ماست فرو بندد .
گاه مىگويند صحابه همه مجتهد بودند و هر يك به اجتهاد خود عمل كردند ؛
هامش
( 1 ) . الاصابة ، ج 1 ، ص 17 .
( 2 ) . بقره ، آيهء 134 .