الْقُطْبِ ) . « 1 »
اشاره به اينكه شما چرا خاموش نشستهايد در حالى كه پايتخت اسلام ، مدينه ، يكپارچه جنب و جوش و شورش است و مؤمنان مدينه با من براى خاموش كردن آتش فتنهء شورشيان در بصره يكپارچه حركت كردهاند .
حضرت به دنبال آن مىافزايد : « حال كه چنين است به سوى امير و فرماندهء خود بشتابيد و به جهاد با دشمنان خويش به خواست خداوند بزرگ ، مبادرت ورزيد » ؛ ( فَأَسْرِعُوا إِلَى أَمِيرِكُمْ ، وَبَادِرُوا جِهَادَ عَدُوِّكُمْ ، إِنْ شَاءَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ ) .
همانطور كه در بالا گفته شد منظور از « دار الهجرة » مدينه است كه به اين نام معروف بود و بزرگترين هجرت در تاريخ اسلام ، هجرت مسلمانان مكّه و شخص پيامبر به مدينه بود و اينكه بعضى احتمال دادهاند كه منظور از آن كوفه باشد يا كل بلاد اسلام احتمال بسيار بعيدى است .
تشبيه مدينه به ديگى كه روى آتش گذارده شده و در حال غليان است به خاطر حوادثى است كه در اواخر زندگى عثمان پس از قتل او واقع شد .
و تعبير به به پا خاستن فتنه و گردش بر محورش ، اشاره به فتنهء طلحه و زبير و عايشه است كه با طرحى از پيش تعيين شده براى كنار زدن على عليه السلام از مركز خلافت و يا لا اقل تجزيهء كشور اسلام به گونهاى كه حجاز و مدينه در دست على عليه السلام باشد و عراق و كوفه و بصره در دست طلحه و زبير و عايشه و شام در دست معاويه باشد . اين فتنهء عظيمى بود كه على عليه السلام نسبت به آن هشدار داد .
اين نامهء كوتاه و پر معنا تأثير خود را در مردم كوفه گذاشت و بيش از دوازده هزار نفر بسيج شدند و در بصره به امام عليه السلام پيوستند و نقش مؤثّرى در پيروزى بر منافقان و پيمان شكنان در جنگ جمل داشتند .
هامش
( 1 ) . « قطب » در اصل به معناى ميلهاى است كه در وسط سنگ زيرين آسياب قرار دارد و سنگ رويين به دور آن مىچرخد ؛ سپس به هر چيزى كه نقش محورى دارد قطب اطلاق شده است .