گزينشى در نقل كلمات آن حضرت داشته آن قسمت را حذف كرده است به طور خلاصه امام عليه السلام بعد از امام حسن و امام حسين عليهما السلام نخست توليت را به ساير فرزندانش و اگر در ميانفرد مناسبى نبود به مردان ديگرى از آل ابىطالب كه مورد قبول بوده باشند منتقل مىكند و در صورتى كه در ميان آنها هم فرد مورد قبولى براى اين كار نبود به سراغ فردى از بنىهاشم مىرود . « 1 »
در آخرين بخش از اين وقفنامه ، امام عليه السلام از چگونگى نگهدارى و رسيدگى به اين موقوفات سخن مىگويد و دو دستور مهم در اين زمينه صادر مىكند ؛ نخست مىفرمايد : « ( بندهء خدا على بن ابىطالب ) با كسى كه اين اموال در دست اوست شرط مىكند كه اصل اين اموال را حفظ نمايد و تنها از ميوه و درآمدش در راهى كه به او دستور داده شده و راهنمايى گرديده انفاق كند » ؛ ( وَ يَشْتَرِطُ عَلَى الَّذِي يَجْعَلُهُ إِلَيْهِ أَنْ يَتْرُكَ الْمَالَ عَلَى أُصُولِهِ ، وَ يُنْفِقَ مِنْ ثَمَرِهِ حَيْثُ أُمِرَ بِهِ وَهُدِيَ لَهُ ) .
آنچه را امام عليه السلام در اينجا بيان فرموده قاعدهاى كلى در تمام موقوفههاست كه بايد اصل آن مال سالم بماند و تنها درآمدش در موارد وقف صرف شود . حتى اين تعبير گاه به هنگام اجراى صيغهء عقد وقف ، گفته مىشود كه « ان لا يباع و لا يوهب » يا در تعريف وقف مىگويند : « الوقف حبس العين و تسبيل الثمرة » ولى امام عليه السلام به عنوان تأكيد آن را بيان فرموده مبادا كسانى از موقوف عليهم به اين فكر باشند كه بخشى از نخلستان را بفروشند و از ثمن آن استفاده كنند .
در دومين دستور مىفرمايد : « و ( شرط نمود كه ) چيزى از اولاد نخلهاى اين آبادىها را نفروشد تا همهء اين سرزمين زير پوشش نخل قرار گيرد ( و يك پارچه آباد شود ) » ؛ ( وَ أَلَّا يَبِيعَ مِنْ أَوْلَادِ نَخِيلِ هَذِهِ الْقُرَى وَدِيَّةً حَتَّى تُشْكِلَ أَرْضُهَا غِرَاساً ) .
« و ديه » به معناى نهال كوچكى است كه از كنار نخل بيرون مىآيد و تدريجاً ريشه مىدواند و قوىتر مىشود تا زمانى كه جدا كردن آن ميسر باشد آن گاه آن را
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر به فروع كافى ، ج 7 ، ص 50 مراجعه فرماييد .