حكومت و پيشوايى مردم يكسانيم ) من هم قبول دارم ( كه همه از نسل عبد مناف هستيم ولى اميّه هرگز همانند هاشم و حرب همچون عبدالمطلب و ابوسفيان چون ابوطالب نبودند و نيز هرگز مهاجران چون اسيران آزاد شده نيستند و نه فرزندان صحيح النسب همانند منسوبان مشكوك . آن كسى كه طرفدار حق است هرگز چون كسى نيست كه طرفدار باطل است و نه انسان با ايمان همچون فرد مفسد ؛ چه بد هستند نسلى كه از نسل پيشين خود پيروى مىكنند كه در آتش دوزخ سرنگون شدهاند ( و به آنها افتخار دارند ) .
شرح و تفسير بدهكارانى در چهرهء طلبكار
همان گونه كه قبلا گفتيم ، اين نامه پاسخى است به نامهاى كه معاويه خدمت آن حضرت نوشته و سخنانى طلبكارانه در آن آورده است . معاويه قاعدتا دستور مىداد اين گونه نامهها را بر فراز منابر يا در برابر لشكر بخوانند تا خود را از گناه بزرگى كه مرتكب شده تبرئه نمايد و نيز قاعدتا اين نامه به دست ياران امام عليه السلام نيز افتاده است و امكان داشته افراد ظاهربين تحت تأثير آن واقع شوند ؛ بنابراين چارهاى نبوده جز اينكه امام عليه السلام انگشت مبارك بر فقرات مختلف اين نامه بگذارد و جواب قاطع به آن بدهد .
به همين دليل مىبينيم كه امام عليه السلام به چهار نكتهء اساسى در برابر چهار ادعاى معاويه اشاره نموده و اين چنين پاسخ مىدهد .
نخست مىفرمايد : « و اما اينكه از من خواستهاى شام را به تو واگذارم ( و در برابر آن نه بيعت كنى و نه اطاعت ، بلكه فعال ما يشاء باشى بدان ) من چيزى را كه ديروز از تو منع كردم امروز به تو نخواهم بخشيد » ؛ ( وَ أَمَّا طَلَبُكَ إِلَيَّ الشَّامَ فَإِنِّي لَمْ أَكُنْ لِأُعْطِيَكَ الْيَوْمَ مَا مَنَعْتُكَ أَمْسِ ) .