همه از نسل عبد مناف هستيم » ؛ ( وَ أَمَّا قَوْلُكَ : إِنَّا بَنُو عَبْدِ مَنَافٍ ، فَكَذَلِكَ نَحْنُ ) .
آن گاه امام عليه السلام به تفاوتهايى كه ميان او و معاويه وجود داشته پرداخته و آن را در پنج قسمت بيان مىدارد .
نخست اشاره به شرافت نسبى مىكند و مىفرمايد : « ولى اميّه هرگز همانند هاشم و حرب همچون عبدالمطلب و ابوسفيان چون ابوطالب نبودند » ؛ ( وَ لَكِنْ لَيْسَ أُمَيَّةُ كَهَاشِمٍ ، وَ لَا حَرْبٌ كَعَبْدِالْمُطَّلِبِ ، وَ لَا أَبُوسُفْيَانَ كَأَبِيطَالِبٍ ) .
اشاره به اينكه جد اعلاى تو اميّه و جدّ ادناى تو حرب و پدرت ابوسفيان بود كه همگى در ميان عرب به شرارت و پستى معروف بودند در حالى كه جدّ اعلاى من ، هاشم و جدّ ادناى من عبدالمطلب و پدرم ابوطالب است كه همه از سادات عرب و سخاوتمندان و پاكان و نيكان بودند ؛ چگونه مىتوان آنها را با يكديگر يكسان دانست .
آن گاه به تفاوت دوم و سوم اشاره كرده مىفرمايد : « و نيز هرگز مهاجران چون اسيران آزاد شده نيستند و نه فرزندان صحيح النسب همانند منسوبان مشكوك » ؛ ( وَ لَا الْمُهَاجِرُ كَالطَّلِيقِ « 1 » ، وَ لَا الصَّرِيحُ « 2 » كَاللَّصِيقِ ) . « 3 »
اشاره به اينكه من از نخستين مهاجران از مكّه به مدينهام كه همواره در خدمت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله بودم ولى تو و پدرت ابوسفيان همچنان در شرك و كفر در مكّه مانديد تا روزى كه مكّه به وسيلهء لشكر اسلام فتح شد و پيامبر صلى الله عليه و آله حكم آزادى تو و ساير اسيران را با گفتن : « اذهبوا انتم الطلقاء » صادر فرمود .
از سوى ديگر نسب ما روشن است ولى دربارهء نسب تو بسيار گفتگوست ؛ گروهى تو را فرزند ابوسفيان نمىدانند ، بلكه فرزند نامشروع مسافر بن ابى عمرو
هامش
( 1 ) . « طليق » به معناى اسير آزاد شده است از ريشهء « طلاق » به معناى رهايى گرفته شده است .
( 2 ) . « صريح » به كسى گفته مىشود كه نسب او خالص و روشن باشد .
( 3 ) . « لصيق » نقطهء مقابل صريح است و به معناى كسى است كه نسب او روشن نيست و او را به شخص يا قبيلهاى نسبت مىدهند .