مضمونش چنين است : « من گمان مىكنم اگر مىدانستى كار جنگ به اينجا مىرسد اقدام بر جنگ نمىكردى و از گذشته پشيمان مىشدى من از تو درخواست كردهام كه حكومت شام را به من واگذارى به اين شرط كه مستقل باشم نه با تو بيعت كنم و نه از تو اطاعت . اين را نپذيرفتى و الآن من شام را در اختيار دارم و باز همان خواسته را از تو مىكنم . ما همه از فرزندان عبد مناف هستيم ، همواره عزيز و آزاد بودهايم .
هنگامى كه اين نامه به امام عليه السلام رسيد فرمود : راستى وضع معاويه و نامهاش هر دو عجيب است ؛ سپس كاتب خود عبيداللَّه بن ابىرافع را فرا خواند و دستور داد نامهء مورد بحث را براى معاويه بنويسند و به سخنان نارواى او پاسخ گويند . « 1 »
البته مرحوم سيد رضى آنگونه كه دأب و عادت اوست ، بخشى از نامه را كه در آغاز آن بوده است ذكر نكرده ولى قسمت مهم و عمدهء نامه را آوره است . « 2 »
هامش
( 1 ) . مصادر نهجالبلاغه ، ج 3 ، ص 238 .
( 2 ) . به كتاب تمام نهجالبلاغه ، ص 852 مراجعه شود .