من حكومت مصر و اطراف آن را . معاويه نوشت : سپس مىافزايد : عتبة بن ابوسفيان وارد بر معاويه شد در حالى كه با عمرو بن عاص دربارهء مصر سخن مىگفت و عمرو به او گفت : من دينم را در مقابل حكومت مصر به تو مىفروشم عتبه گفت : اين مرد دينش را ثمن و بهاى معامله قرار داد . « 1 »
8 . ابن اثير نيز در كامل التواريخ از حسن بصرى نقل مىكند كه مىگويد : چهار چيز در معاويه بود كه حتى اگر تنها يكى از آنها را داشت موجب هلاكت ( اخروى ) وى مىشد : نخست اينكه امر حكومت را با شمشير به دست گرفت در حالى كه بقاياى صحابه و صاحبان فضيلت كه از او برتر بودند وجود داشتند . دوم اينكه فرزند شراب خوارش را كه لباس ابريشمين مىپوشيد و طنبور مىزد ، خليفهء بعد از خود كرد . سوم اينكه ادعا كرد زياد برادر من است در حالى كه پيغمبر صلى الله عليه و آله فرموده بود : فرزند به پدر رسميش ملحق مىشود و نصيب فرد زناكار سنگ است . چهارم اينكه حجر بن عدى ( آن مرد پاك ايمان ) را به قتل رساند . « 2 »
9 . مطابق آنچه بيهقى در كتاب « محاسن و مساوى » آورده است ، يك نفر مرد شامى از ابن عباس سؤال كرد ناكثين ( پيمان شكنانى كه پيامبر صلى الله عليه و آله از آنان خبر داده بود ) چه كسانى بودند ؟ ابن عباس گفت : كسانى كه با على عليه السلام در مدينه بيعت كردند سپس بيعت خود را شكستند و در بصره در جنگ جمل در برابر او حضور پيدا كردند و منظور از « قاسطين » معاويه و اصحاب اوست و « مارقين » اشاره به اهل نهروان است . « 3 »
10 . اين قسمت را با سخن عجيبى كه در مروج الذهب مسعودى و در موفقيّات زبير بن به كار و در شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد آمده است پايان
هامش
( 1 ) . عقد الفريد ، ج 5 ، ص 87 .
( 2 ) . كامل التواريخ ، ج 3 ، ص 487 .
( 3 ) . المحاسن و المساوى ، ص 43 چاپ بيروت ( مطابق نقل شرح احقاق الحق ، ج 15 ، ص 62 ) .