عجب اى فرزند عبداللَّه ( منظورش پيغمبر اسلام بود ) تو همت بلندى داشتى راضى نشدى جز اينكه اسم خودت را در كنار اسم خدا قرار دهى و شهادت به نبوّت را تكرار نكرد . « 1 »
5 . احمد بن حنبل در كتاب مسند خود از عبداللَّه بن بريده نقل مىكند كه مىگويد : من و پدرم وارد بر معاويه شديم ما را بر فرشى ( كه در كنار او بود ) نشاند سپس غذايى آوردند و خورديم . سپس شراب آوردند معاويه از آن نوشيد و به دست پدرم داد ، پدرم گفت : از آن روزى كه رسول خدا صلى الله عليه و آله آن را حرام كرده هرگز از آن ننوشيدهام . « 2 »
6 . ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغهء خود مىگويد : « قد طعن كثير من اصحابنا فى دين معاويه و لم يقتصروا على تفسيقه و قالوا عنه : انه كان ملحدا لا يعتقد النبوة و نقلوا عنه فى فلتات كلامه و سقطات الفاظه ما يدل على ذلك ؛ اصحاب ما ( منظور ابن ابى الحديد گروه معتزله از اهل سنّت است ) معاويه را فقط فاسق نمىدانند ، بلكه اعتقادات او را نيز مخدوش مىشمارند و گفتهاند او ملحد بود و اعتقادى به نبوّت پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله نداشت و سخنانى كه گاه از زبان او مىپريد و دلالت بر اين معنا داشت را نقل كردهاند » . « 3 »
7 . مشكلات ايمان و عمل معاويه به اندازهاى بود كه حسن بصرى مطابق آنچه ابن عبد ربه در عقد الفريد آورده است مىگويد : به خدا سوگند اگر عمرو بن عاص با معاويه بيعت نكرده بود امر حكومت براى او استقرار نمىيافت . معاويه به عمرو گفت : با من بيعت كن عمرو گفت : براى چه ؟ براى آخرت ؟ و اللَّه آخرتى با تو نيست يا براى دنيا ؟ به خدا سوگند دنيا نيز با تو نخواهد بود مگر اينكه من با تو شركت كنم ! معاويه گفت : تو شريك من در دنيا باش عمرو گفت : بنويس براى
هامش
( 1 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابى الحديد ، ج 10 ، ص 101 .
( 2 ) . مسند احمد ، ج 5 ، ص 347 .
( 3 ) . شرح نهجالبلاغهء ابن ابىالحديد ، ج 5 ، ص 129 .