مىدهيم ( توجّه داشته باشيد كه در ميان اين سه نفر كسى وجود دارد مانند زبير بن به كار كه نه تنها تمايلى به اعتقادات شيعه نداشت بلكه با آنها مخالف بود ) .
مطرّف فرزند مغيرة بن شعبه مىگويد : همراه پدرم بر معاويه وارد شدم پدرم كراراً به سراغ او مىرفت و با او به گفتگو مىپرداخت سپس به منزل باز مىگشت و از عقل و هوش و كياست معاويه سخن مىگفت ولى شبى از نزد او به منزل باز گشت بسيار ناراحت بود و غذا و شام نخورد من ديدم او بسيار غمگين است كمى مهلت دادم و دانستم كه حادثهاى پيش آمده است ، گفتم : چرا تو را امشب غمگين مىبينم ؟ گفت : فرزندم من از نزد كافرترين و خبيثترين مردم مىآيم .
گفتم : چه كسى ؟ گفت : من با او ( معاويه ) خلوت كرده بودم و به او گفتم : اى امير مؤمنان سنّى از تو گذشته اگر راه عدالت پيش گيرى و كارهاى خير انجام دهى بهتر است و اگر برادرانت از بنىهاشم را در نظر بگيرى و صلهء رحم بجا بياورى بسيار مناسب است ، زيرا آنها امروز هيچ خطرى براى تو ندارند و اين كار سبب مىشود كه نيك نامى و ثواب آن براى تو بماند .
معاويه گفت : هيهات هيهات كدام نام نيك ، اخو تيم ( ابوبكر كه از قبيلهء تيم بود ) به حكومت رسيد و عدالت كرد ، هنگامى كه از دنيا رفت فراموش شد فقط كسى مىگويد : ابوبكر چنين و چنان . سپس اخو عدى ( عمر كه از قبيلهء عدى بود ) به حكومت رسيد ، ده سال تلاش و كوشش كرد و هنگامى كه از دنيا رفت نام او هم فراموش شد جز اينكه بعضى مىگويند عمر چنين و چنان كرد ؛ ولى ابن ابى كبشه ( لقبى كه مشركان به پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله مىدهند ) همه روز پنج بار ( بر فراز منارهها ) فرياد مىزنند : ( اشهد ان محمداً رسول اللَّه ) با اين حال چه نام نيكى و چه عملى از من باقى مىماند ؟ اى بىپدر « لَا وَ اللَّهِ إِلَّا دَفْناً دَفْنا ؛ به خدا سوگند بايد كارى كرد كه اين نام دفن شود و يا اينكه بايد كارى كرد كه بنىهاشم براى هميشه
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 208
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٢٠٨