داورى را بر عهدهء خوانندگان مىگذاريم .
1 . در صحيح مسلم آمده است كه عبد الرحمان بن عبد رب الكعبه مىگويد :
وارد مسجد الحرام شدم ديدم عبداللَّه بن عمرو عاص در سايهء كعبه نشسته و مردم گرد او جمع شدهاند به او گفتم : پسر عمويت معاويه دستور مىدهد كه ما اموالمان را در ميان خود به باطل بخوريم و مسلمانان را به قتل برسانيم در حالى كه خداوند مىفرمايد : « يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا لا تَأْكُلُوا أَمْوالَكُمْ بَيْنَكُمْ بِالْباطِلِ . . . » و مىفرمايد : « وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَكُم . . . » « 1 » عبداللَّه ساكت شد سپس گفت : در اطاعت خدا از او اطاعت كن و در معصيت خدا با او مخالفت نما . « 2 »
2 . در تاريخ طبرى آمده است كه پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله ابوسفيان را مشاهده كرد كه سوار بر الاغى مىآيد ، معاويه افسار آن را به دست دارد و يزيد ( برادر معاويه ) از پشت سر آن را مىراند ( و در روايتى عتبة برادر معاويه زمام آن را در دست داشت و معاويه از پشت سر آن را مىراند ) رسول خدا صلى الله عليه و آله آنها را ديد و فرمود :
« لعن اللَّه القائد والراكب و السائق ؛ خدا لعنت كند سوار و زمامدار و كسى كه آن را از پشت سر مىراند » . « 3 »
3 . و در تاريخ طبرى نيز آمده است كه روزى پيغمبر اكرم صلى الله عليه و آله اشاره به نقطهاى از اطراف خود كرد و فرمود : از اين سو مردى از امّت من مىآيد كه بر غير دين من محشور خواهد شد . ناگهان معاويه پيدا شد . « 4 »
4 . ابن ابى الحديد در شرح نهجالبلاغه از كتاب اخبار الملوك چنين نقل مىكند :
روزى معاويه شنيد مؤذن مىگويد : « اشهد ان لا إله الا اللَّه » معاويه سه بار آن را تكرار كرد ؛ ولى هنگامى كه مؤذن گفت : « اشهد أنّ محمداً رسول اللَّه » معاويه گفت :
هامش
( 1 ) . نساء ، آيهء 29 .
( 2 ) . صحيح مسلم ، ج 6 ، ص 18 .
( 3 ) . تاريخ طبرى ، ج 8 ، ص 185 ، چاپ مؤسسهء اعلمى ، بيروت .
( 4 ) . تاريخ طبرى ، ج 8 ، 186 چاپ مؤسسهء اعلمى ، بيروت .