جستجو كرد سپس بازگشت و به سران مشركان گفت : آنها هيچ كمين و مددكارى غير خودشان ندارند ؛ ولى من گمان مىكنم شترهاى باركش يثرب مرگ را براى شما با خود به ارمغان آوردهاند . سپس افزود : « أَمَا تَرَوْنَهُمْ خُرْسٌ لَا يَتَكَلَّمُونَ يَتَلَمَّظُونَ تَلَمُّظَ الْأَفَاعِي مَا لَهُمْ مَلْجَأٌ إِلَّا سُيُوفَهُمْ وَ مَا أَرَاهُمْ يُوَلُّونَ حَتَّى يُقْتَلُوا وَ لَا يُقْتَلُونَ حَتَّى يَقْتُلُوا بِعَدَدِهِمْ فَارْتَئُوا رَأْيَكُم ؛ آيا نمىبينيد آنها خاموشند و سخن نمىگويند گويى زبان خود را همچون زبان مار افعى در اطراف دهان مىگردانند آنها هيچ پناهگاهى جز شمشيرهايشان ندارند و هرگز فرار نخواهند كرد تا كشته شوند و كشته نمىشوند تا از ما به تعداد خودشان به قتل برسانند مطلب چنين است حال هر تصميمى مىخواهيد بگيريد » . « 1 »
سپس امام عليه السلام در پايان اين گفتار نكتهء ديگرى بيان مىكند و در واقع پاسخى است به سؤال مقدّر يا سؤال مذكور در كلمات يارانش كه معاويه و يارانش ظاهراً مسلمانند چگونه ما با مسلمانان بجنگيم ؟ امام عليه السلام مىفرمايد : « سوگند به آن كس كه دانه را شكافته و انسانها را آفريده دشمنان ما اسلام را هرگز نپذيرفتند ، بلكه در ظاهر تسليم شدند و كفر را در درون پنهان داشتند و هنگامى كه ياورانى بر ضد اسلام يافتند ، آنچه را پنهان كرده بودند آشكار كردند » ؛ ( فَوَ الَّذِي فَلَقَ الْحَبَّةَ ، وَ بَرَأَ النَّسَمَةَ « 2 » ، مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا ، وَ أَسَرُّوا الْكُفْرَ ، فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَيْهِ أَظْهَرُوهُ ) .
اينكه امام عليه السلام در سوگند خود و بيان صفات خداوند ، روى شكافتن دانهها در زير خاك و آفرينش انسان تكيه مىكند به دليل آن است كه از عجيبترين و شگفتانگيزترين افعال خداوند همين است ؛ هستهها هنگامى كه با پوستهاى بسيار محكم در زير خاك قرار مىگيرند و رطوبت كافى به آنها مىرسد ، جنب و
هامش
( 1 ) . بحارالانوار ، ج 19 ، ص 252 .
( 2 ) . « نسمة » به معناى انسان و گاه به معناى روح و گاه به هر موجود ذى روحى اطلاق مىشود . ريشهء اصلى آن همان نسيم به معناى وزش ملايم باد است .