به اين ترتيب امام عليه السّلام هفت وصف مهم را براى قرآن ذكر فرموده است كه براى بيان اهميّت قرآن و موقعيت آن كافى است . جملهء « آمر زاجر ، و صامت ناطق » در واقع هر كدام دو وصف است براى قرآن كه واو عاطفه در ميان آنها حذف شده است ؛ يعنى قرآن اوامر و نواهىاى دارد و در برابر بعضى از امور كه مصلحت در سكوت بوده ساكت شده است و در برابر امورى كه آگاهى از آن براى همگان لازم بوده زبان گشوده است ، يا اينكه قرآن به حسب ظاهر خاموش است ، زيرا خطوط و نقوشى بيش نيست ؛ ولى در حقيقت با صد زبان سخن مىگويد و حقايق را فاش مىسازد .
جملهء « أخذ عليه ميثاقهم » اشاره به پيمانى است كه به هنگام اظهار ايمان به توحيد و رسالت پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و إله خداوند و پيامبرش از مؤمنان گرفتهاند ، زيرا وقتى كسى اظهار ايمان نسبت به اين دو اصل مىكند مفهومش تسليم در برابر فرمان خدا و دستورات پيامبر صلّى اللّه عليه و إله است .
يا اينكه خداوند از طريق اعطاى عقل ، از يك سو و فطرت توحيدى ، از سوى ديگر اين پيمان را از راه تكوين از همهء انسانها گرفته است تا به فرمانش گردن نهند و به كتابش عمل كنند .
جملهء « و ارتهن عليهم أنفسهم » اشاره به همان حقيقتى است كه در قرآن مجيد آمده و مىفرمايد :
« كُلُّ نَفْسٍ بِما كَسَبَتْ رَهِينَةٌ »
« 1 » هركسى در گرو اعمال خويش است .
همانگونه كه عين مرهونه ( چيزى را كه گرو گذاشتهاند ) بدون پرداختن بدهىها آزاد نمىشود ، همچنين تا انسان وظايف الهيش را انجام ندهد به آزادى و حريّت واقعى نخواهد رسيد .
در ادامهء اين سخن ، امام عليه السّلام با بيان دو وصف ديگر براى اين كتاب بزرگ آسمانى ، عمق اهميّت آن را آشكارتر مىسازد و مىفرمايد : « خداوند بهوسيلهء قرآن ، نور خود را ( در
هامش
( 1 ) . مدثر ، آيهء 38 .