از من گمراه نشويد » .
عمر گفت : « بيمارى بر رسول خدا صلّى اللّه عليه و إله غلبه كرده ( و آنچه مىگويد از هوش و حواس كافى سرچشمه نمىگيرد ) ، كتاب خدا ما را كافى است » .
در اين هنگام سر و صداى زيادى در ميان اصحاب بلند شد ، پيغمبر فرمود : « قوموا عنّى لا ينبغى عندى التّنازع ؛ از نزد من برخيزيد و برويد ، نزاع نزد من سزاوار نيست » .
ابن عباس بعد از نقل اين حديث افزود : « الرّزيّة كلّ الرّزيّه ما حال بيننا و بين كتاب رسول اللّه ؛ مصيبت بزرگ اين بود كه ميان ما و نامهء پيامبر جدايى افكندند » . « 1 »
سپس به اختلاف دوم در همان بيمارى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله اشاره مىكند كه فرمود : « جهّزوا جيش أسامة لعن اللّه من تخلّف عنه ؛ لشكر اسامه را آماده كنيد و همراه آن برويد ، لعنت خدا بر كسى كه از آن تخلف كند » .
در اين هنگام جمعى گفتند امتثال امر پيغمبر بر ما واجب است و اسامة در خارج مدينه آماده حركت ( به سوى شام براى مبارزه با فتنهء شاميان ) است . عدهء ديگرى گفتند :
بيمارى پيغمبر صلّى اللّه عليه و إله شديد است ، قلوب ما اجازه جدايى از او را نمىدهد ، بايد صبر كنيم ببينيم كار به كجا مىكشد .
اختلاف سوم نيز هنگام رحلت پيغمبر اتفاق افتاد . عمر بن خطاب گفت : « من قال أنّ محمّدا قد مات قتلته بسيفي هذا و إنّما رفع إلى السّماء كما رفع عيسى عليه السّلام ؛ هركس بگويد محمد از دنيا رفته ، من او را با اين شمشير به قتل مىرسانم ، خدا او را به آسمان برد ، همانگونه كه عيسى عليه السّلام را برد » .
ابو بكر ( گفتار او را شكست و ) گفت : هركس محمّد صلّى اللّه عليه و إله را پرستش مىكرد ، محمد صلّى اللّه عليه و إله از دنيا ديده فروبست و هركس خداى محمّد را پرستش مىكند او نمرده و نخواهد مرد ، سپس اين آيه را تلاوت كرد : «
« وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ »
محمّد فقط فرستادهء
هامش
( 1 ) . صحيح بخارى ، كتاب العلم ، حديث 114 و كتاب المرضى ، حديث 5669 .