قبر مىگذارند ، اطلاق مىشود .
در روايات شيعه و اهل سنّت نيز آمده است : تنها متولّى غسل و دفن پيامبر ، على عليه السّلام بود از جمله مرحوم علامهء مجلسى در بحار الانوار از كتاب الوصيهء « شيخ عيسى ضرير » از امام كاظم عليه السّلام چنين نقل مىكند : « قال رسول اللّه يا على ! أضمنت دينى تقضيه عنّى ! قال نعم . قال اللّهم فاشهد . ثمّ قال يا على تغسلنى و لا يغسلنى غيرك فيعمى بصره . . . قال على عليه السّلام فكيف أقوى عليك وحدى ؟ قال يعنيك جبرئيل و ميكائيل و إسرافيل . . . ؛ پيامبر اكرم فرمود : اى على ! آيا تو ضمانت كردى كه بدهىهاى مرا بپردازى ؟
عرض كرد آرى ! فرمود خدايا گواه باش ! سپس فرمود : اى على ! مرا غسل بده و غير تو نبايد مرا غسل دهد كه نابينا خواهد شد . . . على عليه السّلام عرض كرد چگونه من به تنهايى قادر بر اين كار خواهم شد ؟ فرمود : جبرئيل و ميكائيل و اسرافيل و . . . تو را يارى خواهند كرد » . « 1 »
آنگاه امام عليه السّلام به نتيجهگيرى از مجموع بحثهاى گذشته پرداخته و قرب خود را به پيامبر در حال حيات و وفات دليل روشنى بر سزاوارتر بودن به امر خلافت مىشمرد و به دنبال آن ، همگان را براى جهاد با دشمن بسيج مىكند و مىفرمايد : « ( با توجه به آنچه گفتم ) چه كسى به آن حضرت در حيات و مرگش از من سزاوارتر است » ؛ ( فمن ذا أحقّ به منّي حيّا و ميّتا ؟ ) .
ممكن است سؤال شود كه اين امور چه ارتباطى به مسئلهء خلافت دارد ؟ پاسخ اين سؤال روشن است ؛ مقصود على عليه السّلام اين است كه اگر خلافت پيامبر - به فرض - منصوص نباشد بايد به شايستهترين و نزديكترين افراد سپرده شود . آيا كسى كه هميشه تسليم فرمان پيامبر بود و در همهء غزوات اسلامى ايثار و فداكاريش فزونتر بود و كسى كه زمزمههاى غيب را مىشنيد و هبوط و عروج فرشتگان را با چشم مىديد و مراسم خاصّ غسل و كفن و دفن پيامبر را طبق وصيت آن حضرت بر عهده داشت ، آيا از همه
هامش
( 1 ) . بحار الانوار ، جلد 22 ، صفحهء 492 .