تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 661

مساهمون:

ص٦٦١
به اين معنا استعمال شده است و گفته‌اند : « پيامبر اكرم در آخرين ساعت عمر ، مقدارى خون از حلق مباركش بيرون آمد و از دهان بيرون ريخت و طبق اين خطبه آن خون در كف دست مبارك على عليه السّلام قرار گرفت و آن حضرت به عنوان تبرّك بر صورت خود ماليد » . « 1 » تفسير ديگر اين‌كه نفس همان روح مقدّس انسانى است كه در قرآن مجيد بارها به آن اشاره شده است : «
« اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها »
خداوند روح انسان‌ها را در هنگام مرگ مىگيرد » . « 2 » بنابراين مفهوم جمله اين مىشود كه روح مقدّس و پاك پيامبر به هنگام جدا شدن از بدن بر دست على عليه السّلام قرار گرفت و آن حضرت آن را به صورت خود كشيد . « 3 » ولى در اينجا جمله‌اى كه براى بسيارى از شارحان يا مترجمان مبهم مانده تعبير « أمررتها على وجهي » است ؛ مىگويند : مگر روح چيزى است كه بتوان آن را بر صورت ماليد ؟ ! براى حل اين اشكال مىتوان گفت كه « كفّ » مؤنّث است ، زيرا اعضاى جفت بدن جنبهء تأنيث دارد و اعضايى كه يكى بيشتر نيست مذكر شمرده مىشود . شاعر عرب نيز مىگويد : « و كفّ خضيب زيّنت ببنانى » ، بنابراين معناى جمله اين مىشود كه دست من با روح مقدّس پيامبر تماس گرفت . سپس دست را به عنوان تبرّك به صورت كشيدم . به اين ترتيب مشكل تفسير جملهء بالا حل مىشود . سپس امام به ساير مراسم پيامبر اكرم از غسل و دفن پرداخته ، مىفرمايد : « من متصدّى غسل او بودم ، در حالى كه فرشتگان مرا يارى مىكردند . ( گويى ) در و ديوار و صحن و خانه به ضجّه درآمده بودند ، گروهى ( از فرشتگان ) به زمين مىآمدند و گروهى به آسمان مىرفتند و گوش من از صداى آنان كه آهسته بر آنان نماز مىخواندند ، خالى
هامش
( 1 ) . شرح نهج البلاغهء ابن ميثم و ابن ابى الحديد و فى ظلال ( ذيل خطبهء مورد بحث ) . ( 2 ) . زمر ، آيهء 42 . ( 3 ) . منهاج البراعهء محقق خويى و بهج الصباغهء محقق تسترى ( ذيل خطبهء مورد بحث ) .