آگاهانه در گمراهى گام مىنهند و دومى اشاره به كسانى است كه اشتباه و خطاى فراوان دارند . آرى ! چون از نور علم و ايمان بىبهرهاند اشتباهات آنها نيز فراوان است .
افزون بر اين صفات چهارگانه آنها افراد متلوّنى هستند كه هرروز به رنگى و هرزمان به شكلى درمىآيند تا منافع نامشروع خود را از اين طريق تأمين كنند ؛ در جمع نمازگزاران به نماز مىايستند و در ميان شرابخواران به شرب خمر مىنشينند و مطابق توصيف قرآن «
« وَ إِذا لَقُوا الَّذِينَ آمَنُوا قالُوا آمَنَّا وَ إِذا خَلَوْا إِلى شَياطِينِهِمْ قالُوا إِنَّا مَعَكُمْ إِنَّما نَحْنُ مُسْتَهْزِؤُنَ »
و هنگامى كه افراد باايمان را ملاقات كنند مىگويند ما ايمان آورديم ؛ ولى هنگامى كه با افراد شيطانصفت خود خلوت مىكنند مىگويند : ما با شماييم ما فقط آنها را مسخره مىكنيم » . « 1 »
تفاوت « يتلّونون » و « يفتنّون » ممكن است از اين جهت باشد كه اوّلى اشاره به جهات ظاهرى آنها مىكند كه هرروز به رنگى درمىآيند و دومى اشاره به نقشههاى پنهانى آنها دارد كه هرروز به سراغ نقشهء مرموز تازهاى مىروند و طبيعت نفاق در هرصورت دوگانگى در گفتار و رفتار و برنامهها است .
سپس امام عليه السّلام در ادامهء اين سخن به شش وصف ديگر از اوصاف خطرناك آنها در عبارتى كوتاه و پرمعنا اشاره مىكند ، مىفرمايد : « از هروسيلهاى براى فريفتن شما استفاده مىكنند ، و در هركمينگاهى به كمين شما مىنشينند . دلهايشان آلوده و بيمار ، و ظاهرشان را ( براى فريب شما ) پاك نگه مىدارند ، در پنهانى گام برمىدارند ، و همچون خزندهاى در لابهلاى بوتههاى درهم پيچيده خود را مخفى ساخته ، پيش مىروند ، بيان آنها درمان ، گفتارشان ( به ظاهر ) شفابخش ؛ ولى كردارشان درد بىدرمان است ! » ؛ ( و يعمدونكم « 2 » بكلّ عماد ، و يرصدونكم « 3 » بكلّ مرصاد . قلوبهم دويّة « 4 » ، و صفاحهم « 5 »
هامش
( 1 ) . بقره ، آيهء 14 .
( 2 ) . « يعمدونكم » از ريشهء « عمد » به معناى ستون زدن گرفته شده و منظور در اينجا اين است كه آنها از هر وسيلهاى بر ضد شما استفاده مىكنند .
( 3 ) . « يرصدونكم » از « رصد » بر وزن « صدف » در اصل به معناى آمادگى براى مراقبت از چيزى است و به معناى كمين كردن آمده است .
( 4 ) . « دوية » از ريشه « دوّى » از « دوا » به معناى بيمارى گرفته شده و دوّى ( صفت مشبهه بر وزن فعيل ) به معناى آلوده و بيمار و مؤنث آن دوّيه است ؛ ولى « دواء » بر وزن دمار از همين ماده گرفته شده و به معناى دارو و درمان و چيزى است كه درد را زايل مىكند .
( 5 ) . « صفاح » جمع « صفح » به معناى پهنه صورت يا كاغذ و امثال آن است و در اينجا اشاره به اين است كه ظاهر منافقان پاك و درونشان آلوده است .