مطالب برجستهء ديگرى در اين رابطه بيان مىكرد ) مىفرمايد : « دورىاش از كسانى كه دورى مىكند به سبب زهد و حفظ پاكى است و نزديكىاش به كسانى كه نزديك مىشود مهربانى و رحمت است ، نه اينكه دورىاش از روى تكبّر و خودبزرگبينى باشد و نزديكىاش براى مكر و خدعه ( و بهرهگيرى مادى ) » ؛ ( أتعب نفسه لآخرته ، و أراح النّاس من نفسه . بعده عمّن تباعد عنه زهد و نزاهة ؛ و دنوّه ممّن دنا منه لين و رحمة ، ليس تباعده بكبر و عظمة ، و لا دنوّه بمكر و خديعة ) .
امام عليه السّلام در ذكر اين اوصاف به نكتهء مهمى اشاره مىكند و آن اينكه : پارسايان در پيوندهاى اجتماعى ، دوستيها و دشمنيها ، برقرار ساختن رابطهها يا قطع كردن ارتباط كه در تعامل افراد جامعه نسبت به يكديگر اجتنابناپذير است ، اهداف مقدّسى را دنبال مىكنند ؛ اگر از كسى دور مىشوند به جهت آلودگى او يا براى آن است كه نزديك شدن به او آنها را گرفتار زرقوبرق دنيا مىسازد كه آنها به آن مبتلا گشتهاند . نزديك شدن آنان به افراد براى اين است كه ارشاد جاهلى كنند يا تنبيه غافلى و يا كمك به ضعيف و دردمندى ، به عكس دنياپرستان كه دورى آنها از افراد به سبب خودبزرگبينى است و نزديك شدن براى گرفتن بهرههاى مادى و فريب دادن و نيرنگ است .
* * *
سرنوشت همّام پس از شنيدن اين خطبهء تكاندهنده
در ذيل اين خطبه در نهج البلاغه آمده است : راوى اين خطبه مىگويد : « ( هنگامى كه سخن امير مؤمنان به اينجا رسيد ) همام فريادى كشيد و مدهوش شد و جان داد » ؛ ( قال :
فصعق همّام صعقة كانت نفسه فيها ) .
« در اين هنگام امير مؤمنان عليه السّلام فرمود ، به خدا سوگند من از اين پيشامد بر او مىترسيدم . سپس فرمود : اينگونه اندرزهاى رسا به آنها كه اهل موعظهاند ، اثر مىگذارد » ؛