پروردگارش بر كوه تجلى كرد آن را درهم كوبيد و موسى افتاد و مدهوش شد » . « 1 »
نه تنها موسى نتوانست مقاومت كند ، كوه با آن عظمت نيز درهم كوبيده شد .
آرى ! مواعظى كه از دل برخيزد اينگونه بر دل مىنشيند و مهم آن است كه انسان اهل « مواعظ بالغه » باشد و گرنه انسانهاى سنگدل و آلودهاى كه در دام شيطان گرفتارند نه گوش شنوايى براى اندرزها دارند و نه قلب آرامى براى پذيرش .
به تعبير ديگر : همام گرچه پارسايى والامقام بود ؛ ولى صفاتى را كه امام در اين خطبه بيان فرمود بهطور تمام و كمال در خود نديد . آتش حسرت در عمق جان او افتاد و بىقرار شد و از شدّت تأسف جان داد .
در طول تاريخ اسلام نيز نمونههايى از اين قبيل ديده شده است كه گاهى گنهكاران بيدار شده و پارسايان بىقرار . سخنان كوبندهاى را شنيدند و طاقت نياوردند و جان دادند . « 2 »
احتمال سومى نيز در اينجا وجود دارد و آن اينكه هنگامى كه همّام بشارتهاى ضمنى امير مؤمنان على عليه السّلام را به پرهيزكاران شنيد روحش از شوق معبود و محبوبش پرواز كرد و به عالم جنان رهسپار شد .
بلى رسم و ره عشّاق اين است * طريق جانفشانىشان چنين است
در حديثى آمده است كه « ربيع بن خثيم » در آن جلسه حاضر بود . هنگامى كه روح همّام از بدنش پرواز كرد اشك از چشمان او جارى شد و عرض كرد : اى امير مؤمنان چقدر زود موعظهء تو در فرزند برادرم اثر گذاشت . اى كاش من جاى او بودم ! امام عليه السّلام فرمود : آرى موعظههاى رسا اينگونه در اهلش اثر مىگذارد ! « 3 »
پاسخ سؤال دوم همان است كه امام عليه السّلام بيان فرمود كه هركسى اجلى دارد تا اجلش
هامش
( 1 ) . اعراف ، آيهء 143 .
( 2 ) . مرحوم علامهء تسترى در شرح نهج البلاغهء خود ، جلد 10 ، صفحهء 459 نمونههايى از آن را آورده است .
( 3 ) . شرح نهج البلاغهء تسترى ، جلد 12 ، صفحهء 462 .