فرانرسد ، از دنيا نمىرود ؛ ولى به هنگام فرارسيدن اجل عامل نهايى ممكن است امور مختلفى باشد . در اينجا عامل نهايى ، سخنان پرمايهء امير مؤمنان بود . به علاوه نمىتوان روح امام را با روح همّام مقايسه كرد ، روح او اقيانوسى است كه اينگونه امواج را در خود پذيرا مىشود ؛ نه همچون استخرى كه تلاطم شديد آب وضع آن را به كلى درهم بريزد .
از آنچه در بالا آمد پاسخ سؤال سوّم نيز روشن مىشود و آن اينكه چگونه امير مؤمنان على عليه السّلام درخواست همّام را پذيرفت و آن اندرزهاى شافى و كافى و بلند و بالا را براى او بيان كرد ، در حالى كه خودش مىگويد : من بيم اين داشتم كه همام به چنين سرنوشتى دچار مىشود ؟ زيرا هنگامى كه اجل او فرارسيده باشد عامل نهايى مىتواند يك دگرگونى دستگاههاى مختلف بدن باشد يا امواج خروشان معنوى در درون جان .
اما اينكه امام به شخص اعتراضكننده مىفرمايد : « ديگر از اين قبيل سخنان مگوى ! و شيطان آن را بر زبان تو جارى ساخت » به سبب آن است كه او سؤال خود را به عنوان تحقيق براى فهم مطلبى مطرح نكرد ، بلكه هدفش اين بود كه سخنان امام را نقض ، يا به تعبير ديگر به پندار خود ابطال نمايد و به يقين چنين سؤالى با چنين هدف سؤال شيطانى است .
* * *
نكته نگاه ديگرى به خطبهء همّام
اين خطبه در واقع دورهاى كامل از اخلاق اسلامى است كه به كليهء زواياى زندگى فردى و اجتماعى ، مادى و معنوى انسان نظر مىافكند و براى كسانى كه مىخواهند مراحل سير و سلوك را بپيماند ، نسخهء كاملى است . در اين خطبه اوصاف پارسايان به سبك بديعى در يك صد و ده صفت بيان شده ( گويى عدد را به نام مبارك خودش انتخاب كرده است ) از اصلاح زبان شروع مىشود و به آيين مردمدارى و احترام به حقوق انسانها