تخطي إلى المحتوى الرئيسي

پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
سوگند به خدايى كه او را به حق مبعوث كرد ( با چشم خود ديدم ) درخت با ريشه‌هايش از زمين كنده شد و حركت كرد ، در حالى كه ( بر اثر سرعت حركت ) طنين شديدى داشت و صدايى همچون صداى بال پرندگان ( در هنگام پرواز ) از آن بر مىخاست و در برابر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - قرار گرفت ، در حالى كه مانند پرندگان بال مىزد و بعضى از شاخه‌هاى بالاى آن ، بر سر رسول خدا - صلى الله عليه و آله - سايه افكنده بود و بعضى ديگر بر دوش من ، در حالى كه در طرف راست پيامبر ايستاده بودم . هنگامى كه آن قوم ( لجوج ) اين صحنه را مشاهده كردند ، از روى برترىجويى و تكبّر گفتند : ( اگر راست مىگويى ) دستور ده ( درخت به جاى خود برگردد و ) نيمى از آن نزد تو آيد و نيم ديگر در جاى خود باقى بماند . ( رسول خدا ) به درخت امر فرمود كه چنين كند ، بلافاصله نيمى از آن درخت ، با منظره‌اى شگفت‌آور و صدايى شديدتر به سوى آن حضرت ، حركت كرد و آن‌قدر پيش آمد كه نزديك بود به آن حضرت - صلى الله عليه و آله و سلم - بپيچد . ( بار ديگر ) آنها از روى كفر و سركشى گفتند : دستور ده اين نصف بازگردد و به نصف ديگر ملحق شود و به صورت نخستين درآيد ، پيامبر اكرم - صلى الله عليه و آله و سلم - دستور داد و آن نصف به جاى نخستين بازگشت . در اين هنگام من گفتم : لا إله الا الله ؛ اى رسول خدا ! من نخستين كسى هستم كه به تو ايمان آورده‌ام و نخستين كسى هستم كه اقرار مىكنم كه آن درخت آنچه را انجام داد به فرمان خدا و براى تصديق نبوّت تو و بزرگداشت سخن و برنامه‌ات بود ؛ ولى تمام آن گروه گفتند : او ساحرى دروغگوست ، كه سحر شگفت‌آور و ماهرانه‌اى دارد ( سپس افزودند : ) آيا تو را در اين كار كسى جز امثال اين - منظورشان من بودم - تصديق مىكند ؟ !