مىگذاردند تا مسافران و رهگذران راه خود را گم نكنند و با اطمينان خاطر و گامهاى استوار به سوى سرمنزل مقصود ، پيش روند . اين هدايتكنندهء راه حق نيز دربارهء على عليه السّلام همين موقعيت را داشت .
آنگاه به يكى از فصول مهم زندگى پيامبر صلّى اللّه عليه و إله قبل از بعثت ؛ يعنى داستان عبادتهاى او در غار حراء اشاره كرده ، چنين مىفرمايد : « او در هرسال مدتى را در مجاورت غار حرا به سر مىبرد ( و به عبادت خدا مىپرداخت ) من او را مىديدم و كسى ديگر او را نمىديد ( و از برنامهء عبادت او خبر نداشت ) و هنگامى كه آن حضرت به نبوّت مبعوث شد در آن روز خانهاى كه اسلام در آن راه يافته باشد ، جز خانهء پيامبر نبود كه او و خديجه در آن بودند و من نفر سوم بودم . من نور وحى و رسالت را مىديدم و بوى نبوّت را استشمام مىكردم » ؛ ( و لقد كان يجاور في كلّ سنة بحراء فأراه ، و لا يراه غيري . و لم يجمع بيت واحد يومئذ في الإسلام غير رسول اللّه - صلّى اللّه عليه و آله - و خديجة و أنا ثالثهما .
أرى نور الوحي و الرّسالة ، و أشمّ ريح النّبوّة ) .
اين عبارت نشان مىدهد كه داستان عبادت پيامبر در غار حراء سالها تكرار مىشد ، به طورى كه امام مىفرمايد : « هرسال آن حضرت به حراء مىرفت » و نيز نشان مىدهد كه تنها على عليه السّلام با او بود . افزون بر اين ، در آغاز اسلام مدتها گذشت كه تنها سه نفر پيرو اين آيين پاك بودند : پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و إله خديجه و على عليه السّلام .
در اينكه منظور از ديدن نور وحى و استشمام بوى نبوّت چيست ؟ بعضى از شارحان نهج البلاغه آن را بر جنبههاى معنوى حمل كردهاند ، در حالى كه بعضى ديگر مىگويند :
مانعى ندارد كه حمل بر جنبهء ظاهرى و مادى بشود ؛ يعنى به هنگام وحى واقعا نورى ساطع مىكشد كه تنها پيامبر اكرم و امير مؤمنان آن را مىديدند و بوى خوشى فضا را عطرآگين مىكرد كه تنها به مشام اين دو بزرگوار مىرسيد و هيچ مانعى ندارد كه بعضى از موجودات مادى را افرادى كه احساس قوىترى دارند درك كنند و ديگران درك نكنند ؛ مثلا گفته مىشود : اشعهء ماوراى بنفش يا مادون قرمز كه براى ما انسانها قابل ادراك
پيام امام امير المومنين ( ع ) ( فارسى ) — صفحة 501
مساهمون: الشيخ ناصر مكارم الشيرازي
ص٥٠١