اين رو به دنبال اين وصف اشاره به يازده صفت از صفات سلبيه مىكند كه همه آنها از نامتناهى بودن ذات پاكش سرچشمه مىگيرند .
در جملهء اول و دوم مىفرمايد : « نه با فكر و عقل ژرفانديش درك مىشود و نه با نيروى فهم ، اندازهاى برايش مىتوان تعيين كرد » ؛ ( لا يدرك بوهم ، و لا يقدّر بفهم ) .
بعضى از شارحان نهج البلاغه دربارهء تفاوت اين دو جمله گفتهاند : و هم اشاره به نيروى درك جزئيات است و فهم اشاره به درك كليّات . اين احتمال نيز وجود دارد كه وهم اشاره به قوّهء تخمين و فرض باشد و فهم اشاره به درك و يقين ؛ يعنى نه از طريق علم و نه از طريق ظن و گمان به او نمىتوان رسيد .
اضافه بر اين ، جملهء اول اشاره به درك اصل وجود او و جملهء دوم اشاره به اندازهگيرى ذات پاك اوست و چون بىنهايت است نه در وهم مىگنجد و نه با عقل اندازهگيرى مىشود .
و در سومين و چهارمين وصف سلبى مىفرمايد : « هيچ درخواستكنندهاى او را به خود ( از ديگرى ) مشغول نمىسازد و هيچگاه عطا و بخشش از دارايى او نمىكاهد » ؛ ( و لا يشغله سائل ، و لا ينقصه نائل « 1 » ) .
انسان هرقدر باهوش و زيرك باشد ، هنگامى كه يك يا چند نفر دربارهء مطلب مهمى با او روبهرو بشوند نمىتواند مطلب ديگران را درك كند و پرداختن به شخصى او را از ديگرى بازمىدارد ، زيرا وجودى است محدود و متناهى ؛ ولى ذات پاك خداوند آنچنان است كه اگر تمام مخلوقات در آن واحد ، دست به درگاه او بردارند و حاجات خود را طلب كنند او صداى همه را مىشنود و از نيّات همه باخبر است و هيچ سائلى او را از ديگرى به خود مشغول نمىسازد .
همچنين اگر همه بندگان به درگاه او آيند و هرچه مىخواهند از او بخواهند و
هامش
( 1 ) . « نائل » هم معناى اسم فاعلى دارد و هم معناى مصدرى ( مساوى نيل بر وزن سيل ) به معناى عطا و بخشش يا طلبكنندهء بخشش است و در اينجا هردو معناى مناسب است .