درخشش بود ، سبب مىشد شك و ترديد در سينهها كمتر رخنه مىكرد و نيازى براى تلاش ابليس جهت سيطرهء بر قلوب نبود و وسوسههاى پنهانى از مردم منتفى مىشد » ؛ ( و لو كان الإساس « 1 » المحمول عليها ، و الأحجار المرفوع بها ، بين زمرّدة خضراء ، و ياقوته حمراء ، و نور و ضياء ، لخفّف ذلك مصارعة « 2 » الشّكّ في الصّدور ، و لوضع مجاهدة إبليس عن القلوب ، و لنفى معتلج « 3 » الرّيب من النّاس ) .
به يقين برنامهاى همچون حج براى اين تنظيم شده كه انسان در پرتو آن با هواى نفس و وسوسههاى شيطانى مبارزه كند و هرگاه اين مراسم ، منظرهء جالبى داشته باشد اين مبارزه كمرنگ خواهد شد ؛ ولى هنگامى كه با زحمت و مشقّت و در محيطى خشك و ساده برگزار گردد وسوسههاى شياطين و هواى نفس ، فعّال مىشود و اينجاست كه بازار مبارزه ، داغ و بندگان باايمان ، نيرومند و قوى مىشوند و آثار تربيتى حج در آنها آشكار مىگردد . منظور از « مصارعة الشّكّ » مبارزهء وسوسهها و شك و ترديدها از درون با قلب مؤمن است و منظور از « مجاهدهء ابليس » وسوسههاى او از برون است و مفهوم « معتلج الرّيب » تلاطم امواج ترديدهاست كه در تكاليف شاقّ مذهبى ، گاهى مؤمنان را تكان مىدهد . و « شكّ » و « ريب » را گرچه به يك معنا تفسير كردهاند ؛ ولى به گفتهء بعضى از ارباب لغت ، « ريب » به معناى شكّ و ترديدى است كه بعدا پرده از روى آن برداشته مىشود ، در حالى كه شك ممكن است همچنان باقى بماند .
آنگاه امام در يك نتيجهگيرى كلّى چنين مىفرمايد : « ولى خداوند ، بندگانش را با انواع
هامش
( 1 ) . « اساس » به كسر همزه جمع « اس » ( به فتح همزه يا به كسر يا به ضم ) به معناى پايه و شالوده است .
( 2 ) . « مصارعة » به معناى كشتى گرفتن و مبارزه ، از « صرع » بر وزن « فرع » به معناى به زمين افكندن گرفته شده است و بيمارى « صرع » را از اين جهت « صرع » گفتهاند كه انسان ، غش مىكند و او را به زمين مىافكند .
( 3 ) . « معتلج » به معناى « تلاطم » از ريشهء « اعتلاج » يعنى نزاع كردن با يكديگر و برآشفتن و به تلاطم افتادن .