زندگى نيست .
آنگاه به كوههاى خشن مكّه كه كمترين گياهى بر آن مىرويد و شنهاى نرمى كه عبور و مرور بر آن بسيار مشكل است و طوفانها آن را جابهجا مىكند و چشمههاى كمآب آن و آباديهاى پراكندهاى كه بيابانهايى خشكى در ميان آنها قرار گرفته ، اشاره مىكند و سرانجام آماده نبودن اين سرزمين براى پرورش حيوانات اهلى همچون شتر و گاو و گوسفند را از ويژگيهاى آن مىشمارد . به راستى اگر خانهء خدا در ميان اين كوهها قرار نداشت هرگز كسى فكر نمىكرد كه مكّه را محلّ زندگى خود قرار دهد ؛ ولى خداوند براى تربيت نفوس و زدودن آثار كبر و غرور چنين منطقهاى را به عنوان برترين معبد روى زمين برگزيده و همهء مستطيعان را براى انجام مناسك حج به آنجا فراخوانده است .
ابراهيم خليل اللّه كه مأمور تجديد بناى كعبه بود نيز طبق آنچه قرآن بيان كرده ، به همين حقيقت اعتراف كرد و عرضه داشت : «
« رَبَّنا إِنِّي أَسْكَنْتُ مِنْ ذُرِّيَّتِي بِوادٍ غَيْرِ ذِي زَرْعٍ عِنْدَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ »
پروردگارا من بعضى از فرزندانم را در سرزمين بىآب و علفى در كنار خانهاى كه حرم توست ساكن ساختم » . « 1 »
سپس امام عليه السّلام بعد از ذكر موقعيت خانهء كعبه و ويژگيهاى سرزمين مكّه به مسئلهء حجّ و زيارت خانهء خدا مىپردازد كه از زمان آفرينش آدم آغاز شده است و تا پايان جهان ادامه دارد ، مىفرمايد : « آنگاه آدم و فرزندانش را فرمان داد كه به سوى آن رخت سفر بربندند و آنجا مركز اجتماع و سرمنزل مقصود و باراندازشان قرار داد ، كه ميوه دلها از ميان فلاتها و دشتهاى دور دست و از درون درّههاى عميق و جزائر از هم پراكنده درياها با سرعت به آنجا روى مىآورد » ؛ ( ثمّ أمر آدم عليه السّلام و ولده أن يثنوا « 2 » أعطافهم « 3 » نحوه ،
هامش
( 1 ) . ابراهيم ، آيهء 37 .
( 2 ) . « يثنوا » از ريشهء « ثنى » به معناى تا كردن و چيزى را به چيزى نزديك كردن گرفته شده است .
( 3 ) . « اعطاف » جمع « عطف » بر وزن « كتف » به معناى شانه ( انسان ) است .