آنها را از شاخهها جدا مىسازد و نيز از محل سقوط و قرارگاه قطرات باران و جايگاه كشش دانهها به وسيله مورچگان و حركات آنها ( بر روى زمين ) و غذايى كه پشه را كفايت مىكند و آنچه را كه انسان يا حيوانات ماده در رحم دارند ، از همه اينها آگاه است » ؛ ( فسبحان من لا يخفى عليه سواد غسق « 1 » داج « 2 » ، و لا ليل ساج « 3 » ، في بقاع الأرضين المتطأطئات « 4 » ، و لا في يفاع « 5 » السّفع « 6 » المتجاورات ؛ و ما يتجلجل « 7 » به الرّعد في أفق السّماء ، و ما تلاشت « 8 » عنه بروق الغمام ، و ما تسقط من ورقة تزيلها عن مسقطها عواصف « 9 » الأنواء « 10 » و انهطال « 11 » السّماء ! و يعلم مسقط القطرة و مقرّها ، و مسحب « 12 » الذّرّة و مجرّها « 13 » ، و ما يكفي البعوضة من قوتها ، و ما تحمل الأنثى في بطنها ) .
به راستى دقّت در آنچه امام در بالا دربارهء علم و آگاهى خداوند نسبت به همهء
هامش
( 1 ) . « غسق » به معناى شدت تاريكى است كه معمولا در نيمه شب حاصل مىشود .
( 2 ) . « داج » از ريشهء « دجوّ » بر وزن « غلوّ » به معناى فراگير شدن ظلمت و تاريكى است .
( 3 ) . « ساج » از ريشهء « سجوّ » بر وزن « غلوّ » به معناى سكون و آرامش است .
( 4 ) . « متطأطئات » جمع « متطأطئ » به معناى منخفض است .
( 5 ) . « يفاع » به معناى هرچيز مرتفع .
( 6 ) . « سفع » جمع « سفعة » بر وزن « سفره » به معناى سرخ مايل به سياهى است .
( 7 ) . « يتجلجل » از « جلجلة » گرفته شده كه در اصل به معناى صداى رعد است . سپس به هرصداى شديدى اطلاق شده است .
( 8 ) . « تلاشت » از « تلاشى » به معناى متلاشى شدن و از هم پاشيدن است . بعضى ريشهء اين واژه را « لا شىء » يعنى هيچ دانستهاند .
( 9 ) . « عواصف » جمع « عاصف » و « عاصفة » به معناى تندباد است .
( 10 ) . « انواء » جمع « نوء » بر وزن « نوع » غروب ستاره در طرف مغرب را گويند و عرب دربارهء « انواء » عقيدهاى داشت كه در نكات خواهد آمد به معناى طوفان نيز آمده است .
( 11 ) . « انهطال » به معناى فروريختن بارانهاى دانه درشت است و گاه به فروريختن اشك نيز اطلاق مىشود .
( 12 ) . « مسحب » اسم مكان از ريشهء « سحب » بر وزن « سهو » به معناى به سوى خود كشيدن است .
( 13 ) . « مجرّ » اسم مكان است از ريشهء « جرّ » ؛ يعنى كشيدن .